X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


همسر امروز رفته بود برا خودش کفش ببینه. من خونه بودم. هی عکس کفشا رو می گرفت، می فرستاد می گفت کدوم خوبه؟ کدوم بهتره؟ این اینقدر تخفیف خورده. اون یکی اون قدر. این یکی کدوم رنگش خوبه؟ اون یکی کدوم رنگش؟ خلاصه،  بعد از کلی کلنجار یکی دو تا رو انتخاب کردیم. همسر گفت خب اینا الان هر کدوم یه لنگه شون اینجاست. بذار بگم طرف اون یکی لنگه ی هر کدومو بیاره که بپوشم و انتخاب نهایی رو بکنیم. به طرف گفته بود. طرف گفته بود خب همینه دیگه! همسر گفته بود یعنی چی همینه؟ گفته بود اینا کفش هاییه که تو کارخونه اشتباه شده و لنگه به لنگه است!! یعنی مثلا  یه لنگه اش خاکستری بود، یکیش شیری .

حالا بعضی هاش خیلی تخفیف خورده بود و مثلا 10 20 یورو شده بود. فقط من موندم اونی که 50 یورو بود رو هم کسی حاضره بخره یعنی؟!! یعنی کسی حاضره 50 یورو پول بده واسه کفش لنگه به لنگه؟!!!

--

هر بچه تو مهد کودک یه دفتر داره که توش وضعیت اون روزشو می نویسن؛ اینکه چقدر خورده، چی خورده، چقدر خوابیده، خوب بوده یا نه و ... . من چون همیشه آخرین نفر میرم بچه رو بگیرم، خانومه رو یه تیکه کاغذ کوچیک همیشه می نویسه وضعیت بچه رو، میده دستم. وگرنه تا من بخوام دفترو بخونم طول می کشه. البته کلا دفترها دو روز تو هفته بیرون گذاشته میشن که خانواده ها بخونن، اما خب هر زمان دیگه ای هم می تونی درخواست کنی که بهت بدن. ولی خب چون همیشه خانومه عجله داره که زود بره، دیگه الان یاد گرفتن که روی یه کاغذ کوچیک به من گزارش بدن.

معمولا با یه سری شکلک هم سعی می کنن خیلی خلاصه وار بهم نشون بدن حالش چطور بوده. این کارو اون مربی پاکستانی مهد شروع کرده. خیلی هم خوب و گویاست. دستش درد نکنه.

الان به عنوان مثال این کاغذ، گزارش یه روز بچه مونه :

--

اینم عکس میز و صندلی فیلیکسه (رئیس یعنی!) (البته تو اتاق قبلیمون):

میز و صندلی رو که فکر کنم دیدین. ولی نمی دونم اون مگس کش بغل دستشو کنار پنجره می بینین یا نه .

اینا یاد نگرفتن خب مهمون میاد تو این اتاق، ارباب رجوع میاد، اون مگس کش جاش یه کم خوب نیست؟


برچسب‌ها: روزمره
[ یکشنبه 4 تیر 1396 ] [ 01:09 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711