X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

بالاخره دکتر پسرمونو ویزیت کرد. یه نگاه به بچه انداخت، گفت این که چیزیش نیست. مشکل خاصی داره؟ گفتم نه، مهد کودکش گفته. گفت نه این چیزیش نیست. تست هم براش نمی گیریم. آخه اون بیماری یه تست خاص داشت. گفت این معاینه ی اولیه اش میگه که چیزیش نیست، دیگه نیازی به تست نداره. گفتم خب پس یه برگه بده بگو هیچیش نیست. گفت نمیدم! میگم خب پس من چیکار کنم؟ میگه چون تست انجام ندادیم، من نمی تونم بهت برگه بدم بگم ما این تستو انجام دادیم و این بیماری رو نداره. من توصیه می کنم بچه رو امروز نبری مهد. فردا اگه این نقطه های قرمزش کمتر شد، ببرش. مشکلی نداره.

اومدم به منشی گفتم پس لااقل بهم برگه ی مرخصی رو بدین! گفت باشه. یه برگه داد که توش نوشته این شخص نیاز به مراقبت داره. حالا من اون موقع نگاه هم نکردم، دو روزی که زده اون روز و روز بعدشو زده! یعنی دیروز و امروز . منم امروز فراموش کردم نامه رو بدم به رن. ولی خب به هر حال نامه هه هست دیگه.

البته من فکر می کردم واقعا یه چیزی مثل نامه است و گواهی می شود که فلان...! ولی یه نسخه بود انگاری که دو روز مراقبت برای بچه رو تجویز کرده بود .

خلاصه، اینم از بچه مون.

--

دیروز هم که دوستمون بچه رو نگه می داشت، همین که من رسیدم سر کار، دیدم ازش عکس فرستاده برام که بدونم وضعیتش چطوره. خیلی خوب بود. همش نگران بودم که اذیتشون کنه، ولی خیلی عالی بود و خیلی راضی بودن ازش. براش اسفند هم دود کرده بودن تازه .

--

طفلکی دوستامون بچه رو اومدن از دم در خونه گرفتن و دم در خونه تحویل دادن. هرچی گفتم خودم بیام، قبول نکردن. گفتن خودمون میاریم. بعد هم که آوردن تا دم در خونه اومدن، ولی تو نیومدن. تازه یه دستمال گردن و دو سه تا پارچه ی زیرانداز و یه اسباب بازی هم به همراه بچه مون اشانتیون دادن . حتی یه کاسه شیربرنج هم آوردن که گفتن همسر ریحانه خانوم داده (ریحانه خانوم و بچه ها ایرانن). خلاصه که به جای اینکه ما یه جوری از اونا تشکر کنیم، انگاری اون بیچاره ها از ما تشکر کردن. دستشون درد نکنه واقعا.

تازه قرار بود بچه رو 5 بیارن، 5:15 آوردن. منم یه ده دقیقه ای قبل از پنج رسیدم. قشنگ رفتم خرید هم کردم، اومدم خونه رو مرتب کردم، دیدم هنوز وقت هست، جارو کردم، دیدم هنوز وقت هست، ظرفا رو شستم، دیدم هنوز وقت هست (!!)، چایی رو ریختم تو فیلتر چایی و گذاشتم تو قوری، آب رو هم جوشوندم که بچه ها هر وقت اومدن، سریع یه بار دیگه کتری برقی رو بزنم و آب که دوباره داغ شد، چایی درست کنم. ولی خب متاسفانه نیومدن تو دیگه. گفتن برای عینک بچه مون باید بریم جایی، کار داریم و رفتن.

--

گفته بودم که این جلسه ای که دیروز داشتیم، یه کلاس ضمن خدمت بود در زمینه ی امنیت داده ها. خیلی کلاس خوبی بود. البته من که نصف حرفای مربی رو نمی فهمیدم، حدس می زدم ولی خب بازم خیلی خوب بود. حالا یه سری از چیزیایی که گفته بودنو بهتون میگم. ولی یه نکته ی جالبش این بود که تنها کسایی که یادداشت برمی داشتن فیلیکس و رن بودن. واقعا برام جالب بود که هرچی هم کارمندا خوب باشن، ولی باز خود رئیس باید برای خودش دل بسوزونه. الان فرض کنیم که امنیت داده ی یه مشتری ای رعایت نشه، خب طبیعیه که در نهایت رئیس باید جواب بده و شرکت اونه که جریمه میشه. حالا کارمند نهایتش اخراج میشه، میره یه جای دیگه کار می کنه. اینه که عملا اونان که باید نگران این موضوعا باشن.

--

از جمله چیزایی که گفت اینا بود:

- لپ تاپا یا کامپیوترها همه باید رمز داشته باشه. یعنی شرکت، لپ تاپ یا کامپیوتری که استفاده می کنه و داده های مربوط به مشتری ها توشه رو حق نداره بدون رمز بذاره. چون ممکنه دست کسی بیفته.

- داده ها رو باید بشه قفل کرد تا حتی اگه طرف تونست رمز لپ تاپو پیدا کنه، نتونه داده ها رو استفاده کنه. ما این کارو کردیم قبلا. یه نرم افزارهایی هست که این کارو می کنه مثل Bitlocker که خود ویندوز داره. فقط باید فعالش کنین.

-داده های مشتری ها رو حق ندارین تو فضای مجازی جایی بذارین (مگر با اجازه ی خودشون).

-داده های مشتری ها رو حق ندارین تغییر بدین برای هیچ کاری (مگر با اجازه ی خودشون).

- داده های مشتری ها رو حق ندارین به هیچ وجه پردازش کنین (مگر با اجازه ی خودشون). (که این اتفاق حتما می دونین دیگه هر روز تو تمام دنیا داره میفته رو داده های توئیتر و فیس بوک و غیره و احتمالا تو قسمت قراردادی که شما سریع اکسپت می زنین و رد می شین اون اول، اینو عنوان کردن!).

- کلید محل کارتونو حق ندارین به هیچ کسی بدین. با اون کلید فقط و فقط شما حق دارین وارد شرکت بشین. اینکه به فلانی دادم بره فلان چیزو از شرکت برداره، من یادم رفته، خلاف قانونه.

- در کل به طور معمول حداکثر 2 ساعت در هفته حق دارین تو زنگ های تفریح و وقت های آزاد، به صورت شخصی تو اینترنت بگردین وقتی سر کارین، مگر اینکه چیز دیگه ای تو قرارداد ذکر بشه.

- موقع پردازش داده ها باید اطلاعات شخصی مثل مذهب، جنسیت، ملیت، وضعیت تاهل، عکس  و ... حذف بشه.

--

آقاهه آخر کارش یه سری برگه داد، گفت اینا رو بخونین، امضا کنین، بدین به رئیستون. منم آوردم خونه که بخونم و امضا کنم. کلا دیشب یادم رفت بخونم. امروز همین جوری امضا کردم و دادم . فقط آخرش یه جا بود که باید ضربدر میزدی که حاضری عکستو بذارن مثلا تو سایت شرکت که من زدم آره. حالا اشتفان بیچاره اینو علامت نزده بود. رن یه جوری ازش پرسید نمیشه عکستو بذاریم که اون بنده خدا هم گفت چرا، چرا، میشه! بعد رفت ضربدر زد . خب رن جان! برادر من! اون اگه می خواست علامت بزنه که می زد. حالا به هر دلیلی دلش نخواسته دیگه. به نظرم یه قانون هم باید بذارن که رئیس حق نداره سوالای این مدلی از کارمنداش بپرسه. تو معذوریت میگن باشه . والا!

--

یه نرم افزار بود که بعد از یه مشکل عظیمی که یه بار پیش اومد (قبلا راجع بهش بهتون گفتم)، رن بهمون داد. گفت اینو نصب کنین و هر کس به طور مرتب یه بک آپ از کل سیستمش بگیره و بذاره رو یه درایوی که شبکه است و فقط از داخل شرکت قابل دسترسیه. ما هم گفتیم باشه. حالا که من به مشکل برخوردم و میخوام درستش کنم، می بینم اگه بخوای از روی درایو شبکه بک آپو ریکاور کنی، باید نرم افزارو بخری ! رن گفت اگه زیر 100 یوروئه بخر. نگاه کردم، بستگی به تعداد کامپیوترها داشت. نمی دونم چرا آپشن هاش فقط 2 و 4 و 6 بود. حالا فعلا که رن گفته برای 2 تا بخر. ولی من نمی دونم الان اگه تو یه شبکه ده تا کامپیوتر داشته باشیم، باید چیکار کنیم یعنی؟!


برچسب‌ها: روزمره
[ چهارشنبه 14 تیر 1396 ] [ 21:50 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711