X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


این چند روزی که نبودم، هر کدومش یه علتی داشت.

اول که باز با همون نرم افزاری که قبلا صحبتشو کرده بودم دچار مشکل شدم و بعد از سه چهار روز تلاش بی حاصل برای درست کردنش، به این نتیجه رسیدیم که باید لپ تاپمو ریکاور کنم. بعد از یه سری تلاش بیحاصل برای ریکاور کردن لپ تاپم از روی هارد اکسترنال دو ترابایتی شرکت، رن گفت لپ تاپتو بذار تا من ببینم میتونم کاری بکنم یا نه. منم اون روز مجبور شدم لپ تاپمو بذارم.

فرداش که رفتم دیدم رن کلا ویندوزمو عوض کرده. بنابراین، باز کل روزو درگیر عوض کردن پارتیشن بندی و این حرفا بودم.

شب که اومدم با لپ تاپم وصل بشم به اینترنت، دیدم پسورد این وای فای استیک رو که شرکت اینترنتیمون بهمون داده (در جریان هستن خواننده های ثابت که الان بیشتر از 50 روزه که ما اینترنت نداریم!) ندارم. بچه هم خواب بود، ترجیم دادم اصلا نرم تو اتاق. این شد که بی خیالش شدم.

دیروز هم که امتحان داشتم. قبلا بهتون گفته بودم یه امتحان دیگه دارم. اونم عصری تموم شد و بعدش رفتیم یه کم گشتیم و وقتی اومدیم خونه دیر بود و منم خسته.

خلاصه، ببخشید دیگه. حالا این روزا رو کم کم باید تعریف کنم .

--

خب حالا بریم سراغ تعریفا!

--

اون روز که لپ تاپم خراب شد، خیلی تلاش کردم و درست نشد. هر دفعه هم با هر تلاشی که می کردم، به یه ارور جدید برمی خوردم. این بود که اصلا نمی دونستم مشکل چیه بالاخره! حتی با ریستور کردن به یه تاریخ قبل تر هم درست نشد. من نمی دونم اون وقت این ریستور پوینت ویندوز پس به چه دردی می خوره وقتی کار نمی کنه!!

بعد اومدم از رو  هارد اکسترنال ریکاور کنم که اونم مشکلاتی داشت. اولش که خیلی جالب بود. هی می رفتم، می دیدم نمیشه ریکاور کنم. بعد معلوم شد نرم افزار ریکاوری گرفتن از درایوش مجانی، اما اگه بخوای ریکاوری که قبلا ایمیج گرفتی رو برگردونی، باید نرم افزارو بخری . اون موقع هم رن داشت با تلفن صحبت می کرد. کلا اون روز رن و فیلیکس همه اش داشتن پای تلفن صحبت می کردن با این و اون. یه بلبشویی بود تو اتاق! یه بار که تلفنش تموم شد و داشت میرفت بیرون، متوجه شد که من داشتم با اشتفان و ساشا راجع به این موضوع صحبت می کردم. گفت اگه نرم افزار زیر 100 یوروئه بخر. بعد هم رفت بیرون. منم چک کردم، دیدم میشه انتخاب کرد که مثلا برای دو تا کامپیوتر این قیمته، برای چهار تا این و برای شیش تا این، مجبور شدم صبر کنم تا رن بیاد و بپرسم برای چند تا باید بخرم؟ برای شیش تاش تقریبا میشد صد یورو. برای دوتاش میشد 40 یورو. جالب این بود که برای بیشتر از شیش تا نداشت. من نمی دونم چه جوری بود قضیه.

خلاصه، رن اومد و گفت برای دو تا بخر فعلا تا بعدا ببینیم چیکار کنیم.

منم اون موقع دیگه ساعت 4 اینا بود. ترجیح دادم یه کم دیگه تلاش کنم و شب بیام تو خونه بخرم. شب اومدم خونه خریدم. همون موقع هم ایمیلش اومد و لایسنس رو بهم داد. ولی از اونجایی که اون هارد اکسترنال مال شرکت بود، من فقط تو شرکت می تونستم ریکاور کنم. مجبور بودم صبر کنم و فرداش تو شرکت امتحان کنم.

فرداش که تو شرکت امتحان کردم، باز ارورهای جدیدی داشتم. میگفت تو چون از روی یه درایو شبکه (اون هارد اکسترنالو به صورت یه درایو شبکه داشتیم) می خوای این کارو بکنی، باید یه سی دی بوت بذاری که ویندوز که میاد بالا ریکاور کنی. حالا باز دردسر اینو داشتیم. اول اینکه سی دی نداشتیم. بعد اینکه من با فلش خودم امتحان کردم، نمیشد بوتش کرد با این نرم افزاره. خلاصه، یه فلش از رن گرفتم که 32 گیگ بود و اونو شد که بوت کنم. بعد که اونو گذاشتم و سیستم با نرم افزار بک آپ گیری اومد بالا، تازه می گفت فایل ایمیجت خرابه و نمی تونه بخونه!! خلاصه ما پولو هم دادیم و نرم افزارم خریدیم و درست و حسابی کار نمی کرد.

از اون طرف، معلوم شد که من ویندوزم برای ریستارت کردن هم مشکل داره. سرچ کردمف یه عده گفته بودن مشکل ویندوزه و ویندوز ده یکی از آپدیتاش این مشکلو داره. به این ترتیب، هر نرم افزاری که نصب می کردم و میگفت باید ریستارت کنی، من نمی تونستم. یعنی انقدر تو قسمت ریستارت می موند که مجبور میشدم با دست خاموش و روشن کنم و خب طبیعتا این یه مشکل بزرگ بود. چون یه سری تغییراتو نرم افزار می خواد بده که میگه باید ریستارت بشه. ولی من عملا بهش اجازه نمیدم ریستارت بشه.

خلاصه، رن گفت ببین تو اول باید این مشکلو رفع کنی. دیدم خب راست میگه (البته خودمم تلاش کرده بودما، اما خب همون طور که گفتم انقدر هر دفعه به مشکلات جدیدی بر می خوردم که نمی دونستم بالاخره کدومو باید رفع کنم و هی مشکلات دیگه رو سعی می کردم رفع کنم.). این شد که هی روش های مختلفی که تو اینترنت پیدا می کردمو امتحان می کردم و کار نمی کرد و مجبور بودم باز با دست خاموش و روشن کنم.

آخرش، رن گفت لپ تاپو بذار، من ببینم میتونم کاریش بکنم.

فرداش که رفتم دیدم کلا ویندوزو عوض کرده. بعد سر ناها رگفت دختر معمولی تو دیروز فرمت کردی هارد اکسترنالو؟!! گفتم نه . معلوم شد که کلا هارده فرمت  شده ! روز قبلش من آخرش که یه بار اومدم دوباره تلاش کنم، دیدم کلا لپ تاپم هاردو نمیشناسه، گفتم خب حتما از بس ریستارت کردم. باید یه بار کلا خاموش کنم و دوباره روشن کنم و چیزی رو هی دست کاری نکنم، احتمالا میشناسه. ولی دیگه می خواستم برم خونه و امتحان نکردم.

البته رن خیلی خوش اخلاق بهم گفت و اصلا ناراحت نبود. حتی بهم گفت اتفاقا بد هم نشد، به هر حال روشمون درست نبود که اطلاعاتو روی هارد اکسترنال نگه داریم. ما باید واقعا اطلاعاتو روی یه سرور نگه داریم.

خلاصه، به این ترتیب الان درگیر مشکلات جدیدیم!!

--

جمعه که اومدم واقعا دیگه سیستمو راه بندازم و نشستم پارتیشن بندی لپ تاپو درست کردم، دیدم یکی از پروژه ها کار نمی کنه و ارور میده. سر صبح بود هنوز. تو یکی از کانال های اسلک (slack) شرکت که مربوط به همون قسمت بود زدم این مشکل منه؟ یا همه این مشکلو دارن؟ یکی از بچه ها چک کرد و جواب داد آره مشکل داره این بخش مثل اینکه. مجبور بودم صبر کنم تا اون مشکلو برطرف کنه. ساعت 2 3 بود که زد مشکلو رفع کردم.

ساعت 3 اینا هم رن اومد و یه سری داده بهم داد و گفت اینا داده های تستیه که شرکتی که قراره براش کار کنیم بهمون داده و ازمون این چیزا رو خواسته. ببین نظر تو چیه. دیگه منم درگیر اونا شدم و اصلا نرفتم سراغ پروژه مون.

--

دیروز عصر ساعت 1 امتحان داشتم که تا نزدیک شیش طول کشید. بعدش هم رفتیم دو تا لباسی که برای پسرمون خریده بودیمو پس دادیم (یکیش دکمه اش خراب بود، یکیشو صرفا به خاطر تخفیفی که خورده بود خریده بودیم و فهمیدیم مناسب پسرمون نیست. یعنی اون زمانی که پسرمون اون سایز باشه، اون لباس از نظر کلفتی براش مناسب نیست)، بعد هم رفتیم واپیانو (vapiano) شام خوردیم. اسم رستوران که مشخص می کنه ایتالیاییه. ولی چیزی که جالب بود این بود که منوش ایتالیایی بود، زیرش به آلمانی نوشته بود که چیا توش داره. حالا ما نمی تونستیم اصلا اسماشو بخونیم که بگیم اینو می خوایم .

اینجا زیاد رستورانا و کافه ها این کارو می کنن که تو پیاده رو صندلی بذارن و میز. ما هم بیرون نشستیم. یه کم وایستادیم، دیدیم کسی نیومد بگه چی می خواین؟ همسر رفت تو، گفت فکر کنم باید بری خودت سفارش بدی. حالا ما هرچی وایستادیم، دیدیم همسر بر نگشت. یه ربع بعد بود شاید که من دیگه زنگ زدم به همسر که ببینم کجاست. آخه من با کالسکه نمی تونستم برم تو. علاوه بر اون، اگه بلند می شدیم، ممکن بود جامونو بگیرن، خیلی شلوغ بود. حتی همسر که پا شد رفت، هنوز پاش به داخل رستوران نرسیده بود، یه آقایی اومد گفت من می تونم این صندلی جلوی شما رو بردارم؟!! گفتم نه، میاد الان! در این حد بود یعنی!

خلاصه، زنگ زدم و همسر جواب نداد. همون لحظه دیدم از تو رستوران اومد بیرون و غذاها رو آورد. بعد که اومد گفت کلا جلوی خودت درست می کنه غذا رو!! واسه همین طول می کشه.

غذاش هم بد نبود، خوب بود. اما خب شاید بهتر باشه دفعه ی بعد حداقل چیز دیگه ای رو امتحان کنیم.


برچسب‌ها: روزمره
[ یکشنبه 18 تیر 1396 ] [ 14:50 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711