X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


امروز ارائه مو دادم و قرار شد یه تیکه از برنامه رو تا چهارشنبه ی هفته ی بعد آماده کنم. به فیلیکس میگم شاید آماده نشه. (به عنوان یه رئیس) میگه ولی من این قسمتو تا چهارشنبه می خوام. باشه؟ گفتم چشم . از این جدی بودن فیلیکس در عین خوش اخلاق بودنش واقعا خوشم میاد. من نمی دونم آیا اینا واحد "چگونه رئیس باشیم" پاس می کنن؟ آیا همه ی رئیس ها این طورین؟ واقعا من یکی از دلایلی که اینجا حاضرم بمونم دقیقا همین رئیس خوب داشتنه. می ترسم برم یه جای دیگه یه رئیسی داشته باشم مثل همون رئیسی که می بینم ایرانی های وبلاگ نویس توصیف می کنن (حالا جدا رئیسا انقدر تو ایران هولناکن؟! ).

--

قرار شد نتیجه رو به صورت داده ی متنی به فیلیکس بدم. البته بهتر بود که می تونستم گرافیکی بدم، ولی خب گفت زیاد مهم نیست. مهم اینه که یه لیستی از داده ها داشته باشیم. حالا امیدوارم بتونم گرافیکشو هم درست کنم که ببرم بکوبم رو میزش، بگم بیا! فکر کردی من نمی تونم به چهارشنبه برسونم نتیجه ها رو؟

--

ظهر ساعت یک قرار بود ارائه بدم. فیلیکس و رن صحبت کردن. گفتن کجا باشه؟ همین جا باشه ارائه یا بریم بالا (از این به بعد از بالا به جای اتاق جلسه مون استفاده می کنم، چون دو طبقه بالاتره!)؟ نتیجه این شد که همون جا باشه. یه مونیتور هم داریم که پایه اش رو زمینه و بلنده و مخصوص ارائه هامونه. رفتم لپ تاپمو وصل کنم، دیدم کابل نداریم. رن گفت کابلش فکر کنم بالاست. ولش کن، پس رو یکی از مونیتورهای خودت می تونیم ببینیم. گفتم باشه. رفتم دوباره لپ تاپمو وصل کردم. فیلیکس ازم می پرسم دختر معمولی چیکار کنیم؟ گفتم برا من فرقی نداره. هرچی خودتون می گین. یه نگاه به رن کرده، میگه خب الان که دختر معمولی وقت گذاشته ارائه آماده کرده، بریم بالا دیگه. رن هم گفت باشه.

خوشحالم که رئیس برای وقتی که من گذاشتم ارزش قائله .

--

مشکل نرم افزار کذایی رو حل کردم. حالا عصری اومدم خونه، پیام میده، میگه یه ورژن بالاترش اومده، آپدیت کنم؟ منم آپدیت کردم، امیدوارم دوباره از کار نیفتاده باشه !!

--

به لطف نرم افزار disDigger ی که روی گوشی نصب کردم، تمام عکس ها برگشتن. حالا فقط مونده یه فایل ورد لپ تاپم که خیلی برام ضروریه برگردوندنش .


برچسب‌ها: روزمره
[ جمعه 23 تیر 1396 ] [ 01:48 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711