X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


دیروز دوباره رفتیم بیرون. تقریبا هر هفته که میریم بیرون، یه بار هم میریم میشینیم تو یه کافه و چیزی سفارش میدیم. حالا گاهی همون قهوه و هات چاکلت، گاهی با کیک، گاهی بدون کیک، گاهی شام یا هر چیز دیگه. تقریبا هر دفعه هم میریم الکس!

یه بار دیگه قرار شد بریم یه جای دیگه. یه دوری زدیم و دیدیم هیچ کدومو از محیطش خوشمون نیومد. آخرش دوباره رفتیم همون الکس.

دیروز هم دوباره رفتیم تو شهر که یه دوری بزنیم. به همسر گفتم دیگه این دفعه نریم الکس. بریم یه جای دیگه. تو اینترنت نگاه کردم، دو تا کافه ی زنجیره ای بود که جزو بهترین ها بود ظاهرا. همسر قبول کرد بریم اونا رو امتحان کنیم. هلک و هلک رفتیم جلوی در یکیشون، دیدیم تا ساعت هشت بیشتر باز نیست. اون موقع هم ساعت 7:10 بود که دیگه دیر بود برای اینکه بخوایم بریم تو. گفتیم میریم اون یکی. تا رسیدیم به اون یکی، اونم ساعت 19:20 شده بود دیگه، در حالی که اونم تا هشت بیشتر باز نبود. حتی به یکی دیگه هم سر زدیم، اونم تا هشت بیشتر باز نبود. بنابراین، دست از پا درازتر، باز رفتیم الکس .

ظاهرا روزی الکس اینا خیلی زیاده! اصلا قسمت نیست ما جای دیگه ای بریم.

آخه کافه هم تا ساعت هشت؟!! اونم وقتی که ساعت 9.5 تازه اذون مغربه؟!!

--

در راستای تغییر و تنوع تو غذاها، امروز گوشت گریل کردیم که با برنج بخوریم. خیلی هم خوب بود. آدم تنوع هم اگه میده، باید راحت باشه. غذاش تو یه ربع آماده بشه .

--

کالسکه ی پسرمونو آخر هفته شستیم. از الان که تا سه هفته نمیره مهد کودک. بعدش هم مربیش گفت دیگه نمی خواد با کالسکه بیاد تو. کالسکه شو باید بذارین دم در، مثل بقیه بچه تون بدون کالسکه میاد تو و ظهرها هم باید رو تخت بخوابه، نه تو کالسکه. دیگه پسرمون بزرگ شده، باید مثل بزرگا بخوابه. اصلا داره مردی میشه واسه خودش .

--

در راستای ایمنی تراس و این حرفا، قرار شد بریم یه چیزی بخریم که تراسو ایمن کنیم برای بچه مون. رفتیم OBI (یه فروشگاه خیلی بزرگ که وسایل باغبونی و خونه و این چیزا داره) که ببینیم حصار برای تراس چی داره و چطوری می تونیم نرده های تراسو یه کمی ببریم بالاتر و بین میله هاشو که فاصله شون یه کمی زیاد به نظر می رسه، کم کنیم. اول که یه سری چیزا پسندیدیم، ولی در نهایت دیدیم هر کدوم یه ایرادی داره. بعضی هاش کلا با چوب بامبوی کنار هم ساخته شده بود که خیلی نور رو می گرفت به نظر من. چون وقتی 120 سانت سرتاسر تراسو که حدود هشت متره از اونا بزنیم، دیگه فکر نمی کنم خیلی نور وارد خونه بشه. یه سری هاش که چوبی بود، مشکلش این بود که از هر دو جهت چوب داشت، هم عمودی و هم افقی و ممکن بود بچه از چوب های عمودیش به عنوان پله استفاده کنه و بره بالا که تازه بدتر هم میشه وضعیت ایمنی تراس با اونا. یه سری ها حالت طوری داشتن که اصلا مخصوص این کار بودن، اما خب به نظر چندان محکم و قوی نمیومدن.

علاوه بر اون، تو اینترنت هم که گشتم، همه گفته بودن در هر حالتی، تنها گذاشتن بچه روی تراس خیلی اشتباه بزرگیه. منم تصمیم گرفتم کلا صورت مسئله رو پاک کنم و فعلا درا رو فقط از بالا باز کنیم، اگر قرار شد چیزی رو باز کنیم، اون پنجره ی آشپزخونه باشه که ارتفاعش از زمین زیاده و مشکل ساز نیست . این طوری آدم خیالش راحت تره .


برچسب‌ها: روزمره
[ یکشنبه 1 مرداد 1396 ] [ 18:39 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711