X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


بعد از فوت بابا، وسط اون همه شلوغ پلوغی و مراسم و حال هوای عزا، من و برادر کوچیک تر رفتیم به برادر بزرگتر وکالت دادیم و به محضردار گفتیم که ما ایران زندگی نمی کنیم و می خوایم وکالت تام بدیم و برادر بزرگتر اجازه داشته باشه کلیه ی کارهای بابا رو انجام بده. اونم برای ما وکالت نامه نوشت و کلی هم بابتش پول دادیم. اتفاقا وقتی می خواستم امضا کنم و نوشتنشون تموم شده بود، آقاهه بهم گفت خانوم میدونی که داری وکالت تام میدی دیگه؟ میدونی که عملا یعنی سهمتو به برادرت داری می فروشی؟ یعنی شما هیچ ادعایی در مورد ارث نمی تونی بکنی دیگه؟ کاملا به برادرت اطمینان داری؟ ایشون حق داره  هر کاری که صلاح می دونه با حق الارث شما بکنه با این وکالت. مطلعی دیگه؟ گفتم بله، مطلعم و امضا می کنم. امضا کردیم و تموم شد. فقط بهمون گفت که برای ماشین باید جدا وکالت بدین، چون باید شماره شاسی ماشین و اطلاعات ماشین و اینا یادداشت بشه دقیقا و اصلا نرخ وکالت بر اساس مدل ماشین و این حرفاست. که دیگه ما اون زمان اصراری نداشتیم برای ماشین و هدفمون این بود که کارهای اداری و بانکی و اینا راه بیفته.

حالا مامان امروز زنگ زده، میگه بانک که وکالت تو و برادر کوچیک تر رو قبول نکرده! گفته باید دقیقا می نوشته و ذکر می کرده برای برداشت پول از حساب و بستن حساب و اینا که ذکر نکرده!

اون روز هم یه قضیه ای پیش اومده بود راجع به یه موضوعی که در واقع مال پدربزرگ و مادربزرگ پدریم بود. ظاهرا یه آب و ملکی بوده که به یه نفر از اقوام فروخته شده، اما اون زمان سندش زده نشده. اون بنده خدایی هم که خریدار بوده و میخواسته کارهاشو پیگیری کنه، نیاز به وکالت از طرف ورثه داشته. که حالا با توجه به فوت بابا، ما هم به ورثه اضافه شدیم! حالا برادر بزرگتر اومده بود از طرف ما وکالت بده به اون بنده خدا. ولی باز محضردار قبول نکرده. گفته تو این وکالتی که شما دارین، اجازه ی وکالت به غیر ذکر نشده!! یعنی شما نمی تونین از طرف موکلتون باز وکیل بگیرین. البته اونجا چون طرف اون فامیل ما رو میشناخته و اینا، گفته حالا چون هیچی ذکر نکرده، من رد می کنم بره و قبول می کنم حرفتونو که مشکلی پیش نمیاد. اما خب باید ذکر می کرده!

هیچی دیگه، الان عملا ما دو تا وکالت کاملا به درد نخور دادیم به برادر بزرگتر که بنده خدا هیچ کاری باهاش نمی تونه بکنه. بعید هم می دونم بشه تو ایران بری به محضردار بگی آقا تو وکالتو نوشتی. ما که گفته بودیم برای همه چی می خوایم. تو اشتباه نوشتی.

آدم واقعا نمی دونه چی بگه این جور مواقع! به مامان میگم خب ما که گفتیم وکالت تام که. میگه اتفاقا اونجا نوشته تام. طرف هم گفته آره، نوشته تام. اما باید شما خودتون نکاتی رو که می خواستین دونه دونه هم می گفتین و می نوشتن! میگم خب من اگه بلد بودم دقیقا چیا می خوام که خودم حقوق خونده بودم که! من فقط می دونم می خوام "کلیه" ی کارهایی که من می تونم انجام میدم، بتونه توسط برادرم هم انجام بشه. نمی دونم بگم محضردار سواد کافی نداشته که بدونه باید چیا رو ذکر کنه، بگم می دونن و عمدا نمی نویسن که دوباره مردم مجبور بشن برن وکالت بدن! من البته فکر می کنم مورد اول درسته. ولی خب چه فایده؟ ما که مشکلمون حل نمیشه!

الان یارو بانکیه یه حساب برای من و برادر کوچیک تر باز کرده و پولو ریخته به حساب خودمون. هیچ کس هم نمی تونه ازش برداشت کنه تا خودمون بریم!


برچسب‌ها: روزمره
[ دوشنبه 2 مرداد 1396 ] [ 23:45 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711