X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


امروز و دیروز که پسرمونو از مهد آوردیم، قشنگ گرفته خوابیده. خیلی خسته میشه تو مهد. خیلی وقت بود نرفته بود خب!

ولی خدا رو شکر خیلی خوب موند تو مهد و مشکلی نداشت. فکر نمی کردم این قدر خوب باشه. مخصوصا که خیلی چیزا هم براش تغییر کرده و مثلا باید تو تخت بخوابه و پشت میز غذاشو بخوره.

--

مربیش گفت فکر می کنم دیگه پسرتون این میوه های این مدلی (که براش هم می زنیم) رو دوست نداره. گفتم خب چیکار کنم؟ میگین پختنی نیار که؟ برای توی راهش یه میوه ی قطعه قطعه شده برداشته بودم که یه کمیش تو این ظرفه مونده. می خواین با اینا امتحان کنین؟ شاید بهتر خورد. چون الان تو خونه دوست داره میوه رو بجوه خودش. ازم گرفت، گفت باشه امتحان می کنم. گفتم من فکر کردم شاید بترسین این جوری قطعه ای بهش بدین، این طوری نیاوردم. (چون بالاخره مسئولیت داره دیگه اگه یکی از اونا تو گلوش گیر کنه ). گفت نه. مشکلی نیست. اگر دوست داشتین اصلا میوه ی کامل بیارین، ما  خودمون قطعه قطعه می کنیم بهش می دیم. یه چیز دیگه هم که مربیش گفت این بود که اگه موافق باشین کم کم غذای مهدو براش شروع کنیم. معمولا با یه سال شروع می کنن غذای مهدو ولی گفت بچه ی شما می خوره الان تو خونه همه چیزو. لازم نیست حتما صبر کنیم دیگه. مخصوصا که الان چهار تا دندونم داره دیگه. گفت این هفته رو همین طوری عادی بخوره. از هفته ی بعد به مدت یه ماه، شما هم براش غذا بیارین، از غذای ما هم کم کم امتحان کنه. این ماهو نمی خواد پول بدین. ولی از ماه بعدش (یعنی از اکتبر) اگه خواست غذای ما رو بخوره دیگه باید پولشو بدین. گفتم باشه. شروع کنین، ببینیم غذای شما رو می خوره پسرمون یا نه .

--

اوضاع کار بدجوری خیطه! سه شنبه ددلاین داریم که یه ورژن تحویل بدیم به مشتری. انقدر کد رو تغییر دادن که کلا از پایه و اساس کار نمی کنه. خیلی قسمتاش. الان به جای بهینه کردن کد، همه نشستن دارن تست می کنن که کجاهاش کار نمی کنه (نه که فکر کنین منظورم پیدا کردن باگه ها! نه! از بنیان کار نمی کنه!!).


برچسب‌ها: روزمره
[ سه‌شنبه 24 مرداد 1396 ] [ 22:19 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711