X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


اون روز که دوستامون اومده بودن اینجا، دوستمون داشت صحبت می کرد (همون که متولد اینجاست) می گفت فلانی "این طرزشه". برام جالب بود اصطلاحی که به کار برد. منظورش این بود که این سبک کارشه.

حالا چیزی که برای من جالب تر بود این بود که یادمه پیش دانشگاهی که بودیم (اگه خاطره تکراریه، ببخشید)، یه بار سر کلاس به معلممون گفتم به ما همیشه گفتن "است" همیشه سه جزئی با مسنده. ولی الان اینجا یه جمله داریم "میز اول مال بچه های کوتاه قد بود"، خب سه جزئیش میشگه "میز مال بود" که معنی نداره عملا. آیا چیزی مثل مضاف الیه اجباری داریم؟ مثلا بگیم کلمه ی "مال" توی این بافت و با فعل "است" نیاز به مضاف الیه داره حتما. خلاصه، کلی پیچوند و حرف زد و آخرش گفت شما دیگه خیلی زیادی دقت می کنین و لازم نیست انقدر دقیق باشین و این حرفا و آخرش هم جواب منو نداد و انگاری یه جوری طلبکار هم شد از من که چرا دقت کردم و سوال کردم!

اون سوال تو ذهن من موند و هرگز جوابی براش پیدا نکردم. حالا الان بعد از سال ها شنیدن این جمله از دوستمون باعث شد من یه بار دیگه به این فکر کنم که آیا چیزی تحت عنوان مضاف الیه اجباری داریم تو بعضی بافت های سه جزئی با مسند برای فعل استیدن؟! در غیر این صورت بی معنی بودن "این طرزشه" و معنی دار بودن "این طرز فکرشه" رو چطوری باید توضیح بدیم تو فارسی؟ لطفا اگه اینجا کسی هست که رشته اش زبان و ادبیات فارسی بوده، من جاهل رو از این جهل چندین ساله نجات بده!

--

قرار بود تا آخر هفته یه نتیجه ی اولیه ای به رن بدم. خدا رو شکر موفق شدم امروز تمومش کنم. 70 درصد نتیجه داد. من داشتم بال درمیاوردم. به رن نشون دادم، میگم نتیجه ها خیلی خوبه. یه نگاه انداخته، میگه این خوبه؟!!! دیگه روم نشد بگم شما تو باغ نیستی. این اگه 50 درصد هم جواب میداد، بازم خوب بود! توماس هم نگاه کرده، میگه برای نتیجه ی اولیه "اکی" ه!!

کلا من با جماعت خارج از باغ باید چیکار کنم یعنی؟!!

--

امروز قرار بود راجع به کار بخش من صحبت کنیم. من و فیلیکس و رن و توماس با هم رفتیم اتاق جلسه. بعد فیلیکس که کلا سر در نمیاره. فقط میگه ورودی اینه، خروجی ای که میخوایم اینه! در حد همون رئیس بودن بلده. رن یه کمی بهتره. توماس خیلی بهتر می فهمه. حالا فیلیکس کلا خیلی بی ربط حرف می زد. اصلا اطلاعی از روش پیاده سازی و اینگه مثلا یادگیری ماشینی چیکار می کنه و اینا نداشت. بعد اصولا من باید توضیح میدادم دیگه. ولی من انقدر آلمانیم خوب نبود که بخوام هی بگم نه این طوری نیست، اون طوریه. کلا به شیوه ی همسایه ها یاری کنین کارو انجام دادیم! هی فیلیکس نمی فهمید. رن می گفت من توضیح میدم، دختر معمولی هر جا غلط گفتم، تصحیح کن. باز فیلیکس نمی فهمید! باز توماس می گفت من توضیح میدم هرجا غلط بود تصحیح کن . خلاصه، به این شیوه به فیلیکس فهموندیم دیگه!!


برچسب‌ها: روزمره
[ چهارشنبه 22 شهریور 1396 ] [ 21:54 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711