X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


یکی دو روز پیش تقریبا هیچی پول تو جیبم نبود. سر راه هی گفتم برم عابربانک، نرم. آخرش دیدم حوصله ندارم، نرفتم. برای عابربانک باید یه کوچولو مسیرمونو عوض کنیم. دیدم بچه ها هم باید منتظر من باشن، گفتم ولش کن. همین طوری میرم. غذای سلف معمولا 1.8 یا 1.9 یوروئه برای دانشجوها. ولی چند وقت پیش یه بار از بین دو تا غذایی که برای گیاهخوارا بود (که کم پیش میاد دو مدل غذا باشه) یکی دیگه رو انتخاب کردم و قیمتش 3.20 اینا بود. حالا من این دفعه 2.5 یورو اینا فقط تو کیفم بود. گفتم ان شاءالله که غذای امروزم از همون مدل همیشه است دیگه.

ولی چون استرس اینو داشتم که اگه بیشتر شد چی (کارتخوان ندارن، باید از کسی قرض بگیری اگه این طوری بشه )، گفتم خب حالا نزدیک بچه ها حرکت می کنم که اگه احیانا، با احتمال یک در هزار لازمم شد، از اونا بگیرم. حالا شانس من اون روز سلف یه غذای خیلی خوشمزه داشت برای گیاهخواراش. یه صف داشت تا نزدیک اون قسمت اول سلف که سینی  و اینا برمیداری!! خلاصه، من تو صف بودم هنوز که دیدم بچه ها دارن حساب می کنن و اون جلوان! دیگه هیچی دیگه. کلا امیدم ناامید شد . با استرس تمام رفتم جلو و وقتی دیدم قیمت غذا همون همیشگیه خیالم راحت شد. ولی از استرسی که توی اون صف کشیدم، تا آخر غذا رو کاملا با استرس خوردم!! آخه دیر هم رسیدم دیگه. بچه ها نیم ساعت بودن رفته بودن نشسته بودن، من هنوز تو صف بودم!!

--

یه کیف کوچولو خریده ام که فقط توش سکه جا میشه. برای اینکه سکه توش بریزم و کلا بذارمش سر کار که هر وقت میخوام برم ناهار هم یه کیف پول گنده با خودم نبرم، هم اینکه خیالم راحت باشه که همیشه پول دارم دیگه. ولی عملا همیشه با کیف پول خودم میرم! آخه وقتی از عابربانک پول می گیرم که همیشه درشت بهم میده. وقتی هم که اون پولو خرج می کنم و تبدیل به سکه میشه، خیلی زود اون سکه ها هم خوراک پارکینگ و این ور اون ور میشن و تموم میشن!! عملا چیزی نمی مونه باز که بخوام بریزم تو اون کیفه!!

--

البته با اون اتفاق اون روز واقعا به اهمیت داشتن اون کیف پول کوچیک با یه هفت هشت ده یورو پول خورد برام مسجل شد دیگه .

--

اون روز فیلیکس گفت دختر معمولی میای دونر؟ گفتم آره. فکر کردم همه میان. بعد دیدم فقط من و فیلیکس و سباستین می خوایم بریم دونری :|

ولی خب اشکالی نداشت. دلم برای دونر تنگ شده بود. خیلی وقت بود نخورده بودم.

--

به توماس دستور پخت فسنجونو با یه لینک دادم. گفته آخر هفته ی بعدی درست می کنه، بعد میاد میگه چطور بود . میگه من و دوست دخترم واقعا غذا درست می کنیم، این جوری نیست که فقط یه چیزی رو گرم کنیم! خودشون هم میدونن تعریف کلی آلمانی ها از غذا پختن با سایر ملیت ها فرق داره .

--

توماس هم دستور پخت یه غذای عربی رو به من داد به اسم شَکشوکه! شمام اگه دوست داشتین درست کنین. ببخشید که لینک آلمانیه دیگه. البته اون موقع که داشت این دستورو بهم میداد خودش بهم گفت البته من تازه فهمیدم که شما عرب نیستین! آخه تا قبلش سر اون قضیه ی زبونمون و اینا فکر می کرد فارسی و عربی و اینا همه یه چیزن دیگه. فکر می کرد ما هم عربیم و غذاهای اونا رو باید بلد باشیم.

--

توماس ازم می پرسه اسم گوشت های شما چیه؟ اون کلمه ای که براش به کار می برین؟ بهش گفتم حلال. گفت آها. می خواستم ببینم آدم اگه مهمون مسلمون داشته باشه باید بگه گوشتم چی باشه توی سوپرمارکت. بهش گفتم از ترک ها که بخری همه اش حلاله. البته مثلا EDEKA هم که یه سوپرمارکت آلمانیه داره گوشت حلال. گفت اهم، ولی خوب نیست آدم به مهمونش بگه برات گوشت حلالو از ادکا خریدم.

برام واقعا جالب بود که تا این حد براش مهمه احترام گذاشتن به مهمونش که بخواد دقیقا از ترک ها خرید کنه که طرف خیالش راحت باشه.

راستش من شخصا وقتی خونه ی یه ایرانی دعوت میشم، فقط وقتی مطمئنم که طرف خودش رعایت می کنه، مطمئنم که گوشتش حلاله. وگرنه فقط بر اساس امید و ان شاءالله و خوش بینیه که میگم گوشتش حلاله .


برچسب‌ها: روزمره
[ پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 ] [ 21:57 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711