X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


یه اتفاقی افتاده بود که نمی دونستم اینجا بنویسم یا نه. چون راجع به یکی دیگه بود، دوست نداشتم بنویسم. اما گفتم بنویسم که شما هم دید درستی داشته باشین نسبت به اینجا.

یکی از دوستامون باردار بود (اون دوستی که اومده بودن اینجا رو نمیگم، اگه اون متن قبلی رو خوندین، فکر کنم تو اون میشد فلانی 1 ). قرار بود روز عید غدیر بچه اش به دنیا بیاد. یعنی روز عید غدیر زمانی بود که دکتر براش تعیین کرده بود. اینجا وقتی بچه سر وقتش نیاد، عجله نمی کنن. میگن تا یه هفته بعدش یه روز درمیون بیا معاینه. اگه بازم نیومد، هفته ی دوم هر روز بیا برای معاینه که مطمئن بشن مشکلی نیست. اگه دیدن خیلی دیر شده، زایمان رو القا می کنن.

حالا این دوست ما یه روز از روز زایمانش رد شده و رفته دکتر. دکتر هم چک کرده و گفته خوبه همه چی. شب احساس کرده بچه حرکت نمی کنه. نصف شب رفتن دکتر. دکتر گفته بچه ضربان قلب نداره. هیچی دیگه. بچه شون فوت کرده. بچه ای که میتونست الان به دنیا اومده باشه.

من نمی تونم بگم تقصیر کی بوده و از کم و کیف ماجرا و اینکه آیا پزشک مقصر بوده یا نه هم خبر ندارم. فقط خواستم بدونین که تو کشوری مثل آلمان هم از این اتفاقا میفته. اینجا هم مدینه ی فاضله نیست که فکر کنین هیچ وقت هیچ مشکلی پیش نمیاد.

حتی باورش هم سخته که همچین اتفاقی افتاده باشه، اما خب افتاده دیگه.

تازه مادره باید بچه ی مرده رو به دنیا هم بیاره. سزارین نمی کنن که بچه رو وردارن. میگن بچه باید خودش بیاد. البته فکر می کنم این کارو به خاطر مادر می کنن. چون ظاهرا برای مادر بهتره زایمان طبیعی.

قطعا به دنیا آوردن بچه ای که آدم میدونه مرده است خیلی خیلی سخت تره از یه زایمان طبیعی ولی خب گاهی پیش میاد دیگه. کاش برای هیچ کس هیچ وقت پیش نیاد.

--

البته امیدوارم دیدتون زیادی هم دیگه بد نشه. به هر حال هر روز هزاران آدم هم دارن بچه هاشونو طبیعی و بدون هیچ مشکلی به دنیا میارن اینجا. اما خب این اتفاقات هم متاسفانه هر از گاهی میفتن.

--

دیروز که همسر بچه مونو از مهد برداشته بود، مربیش گفته بود امروز زیاد سرحال نبوده. زیاد هم خوابیده. معلوم هم بود که بیحاله. صبحش خیلی سرحال بود. اما خب نمی دونم چرا سرحالیش از بین رفته بود و بیحال شده بود. عصر دیگه کم کم شروع کرد به داغ شدن و تب کردن و بیقراری. ساعت 9 اینا رفتیم بیمارستان. دکتر معاینه اش کرد و یه چیزی برای تبش داد، یه چیزی برای گلوش، یه چیزی برای بینیش. ظاهرا سرما خورده.

منم همین طور البته. منم آبریزش بینی دارم و گلودرد. نمی دونم من از پسرمون گرفتم یا اون از من. امیدوارم زودتر پسرمون حالش خوب بشه . وقتی خونه رو به هم نمی ریزه دیگه خونه مون زیادی سوت و کوره. عادت کردیم همه ی اسباب بازی ها باید وسط خونه باشن، رو توپ راه بریم اصلا از بس توپ ریخته وسط خونه، هی پامون گیر کنه به این اسباب بازی و اون اسباب بازی!

--

امروز نوبت دکتر زنان داشتم. قبلا گفته بودم که سرگیجه دارم. دکترم یه برگه ی معرفی بهم داد. گفت یه پزشک زنان هم معاینه ات کنه خوبه. منم زنگ زدم و دکتر برای امروز بهم نوبت داد. امروز رفتم. دکتر میگه مشکلت چیه؟ میگم این جوری بوده قضیه. میگه خب سرگیجه چه ربطی به من داره؟ گفتم من نمی دونم والا! من مشکلمو به پزشک عمومی گفتم، بهم گفته برو دکتر زنان معاینه ات کنه. گفت نه، من کاری نمی تونم بکنم. گفتم من فکر کردم شاید مثلا آزمایش خون برای آهن و اینا رو شما باید بنویسین. گفت نه. من اگه بنویسم، بیمه به من پولشو نمیده. اینا وظیفه ی پزشک عمومیه. دوباره برو پیش همون. فقط اگه باردار باشی آره، من باید همه ی آزمایشا رو بنویسم. اگر هم می خوای میتونم آزمایش بارداری برات بنویسم اگه فکر می کنی بارداری، البته باید خودت پولشو بدی. گفتم نه، نیازی به همچین تستی ندارم! خودم می دونم باردار نیستم! گفت خب پس هیچی دیگه. برو پیش همون دکتر خودت.

برگشتم رفتم پیش دکتر خودم. به منشیش گفتم الان وقت داره دکتر؟ هم برای سرماخوردگیم می خواستم، هم برای گفتن همین آزمایش نوشتن و اینا. گفت الان نه. اون موقع 12:05 بود، دکتر تا 12:30 بود ساعت کاریش. یه نفر هم تو اتاق انتظارش بود. گفت برای دوشنبه وقت بدم بهت؟ گفتم نه، من سرماخورده ام. تا دوشنبه که دیگه خیلی دیر شده. گفت مشکلت چیه؟ گفتم گلوم درد می کنه و آبریزش بینی دارم و اینا. یه سری نسخه ی از پیش امضا شده رو برام نوشت و داد دستم!! خداییش این مدلی رو دیگه تا حالا ندیده بودم!

برای آزمایش هم گفت باید هر وقت حالت خوب بود نوبت بگیری. الان که بیماری نمیشه این آزمایشو بدی و ازت خون بگیریم. یکی دو هفته بعد که مطمئن شدی خوبی، دوباره بیا.

هیچی دیگه، برگشتم خونه، نسخه ها رو هم نگرفتم!! اگه قرار بود بدون معاینه برم خودم دارو بگیرم که خب میرفتم دیگه! من کلا زیاد اهل مصرف دارو نیستم. اگه بیماریم خفیف باشه، ترجیح میدم خودم خوب شه. من دقیقا دوست داشتم پزشک ببیندم که بگه لازمه واقعا دارو مصرف کنم یا میشه با استراحت آخر هفته خوب بشه.

--

کلا از منشی این دکتره خوشم نمیاد. هیچ حس خوبی نسبت بهش ندارم. هر سه باری که رفتم ازش خوشم نیومده. به خاطر همین می خوام دکترمو عوض کنم. با اینکه خود دکتره رو خیلی دوست داشتم، اما خب منشیش واقعا برام قابل پذیرفتن نیست. یه مشکل دیگه هم اینه که این دکتره مطبش نزدیک خونه است. بهتره یه جایی پیدا کنم نزدیک محل کارم که بتونم وسط روز هم نوبت بگیرم و سریع برم و برگردم. مثلا همون دکتر زنانم مطبش تا محل کارم پنج دقیقه اینا بیشتر راه نیست. سریع میرم و برمی گردم. ولی اگه برای این دکتره وسط روز نوبت بگیرم، باید یه ساعت تو راه باشم که برم و برگردم.


[ جمعه 24 شهریور 1396 ] [ 21:35 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711