X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


بعد از مدت ها ما دوباره دیروز مهمون داشتیم. البته فقط به صرف برانچ. برانچمون هم همچین مفصل نبود. در واقع صبحانه بود با چند مدل کالباس و تخم مرغ آب پز و این چیزا. خیلی خوب و راحت بود. سالاد میوه هم درست کرده بودیم که به جز همسر کسی نخورد.

دوستامون گفته بودن بین ده  ونیم تا یازده میان. ده و نیم رد شده بود که پیام دادن ما تازه داریم راه میفتیم و تا نیم ساعت دیگه می رسیم. همون یازده اینا هم بود که رسیدن. بعد از برانچمون یه کمی نشستیم رو زمین تا بچه هامون با هم بازی کنن. بچه ی این دوستامون حدود پنج ماه از پسر ما بزرگ تره. البته خیلی بچه هامون با هم بازی نمی کردن، فقط به هم توجه می کردن . هر کس با خودش بازی می کرد!

بعد از اینکه نشستنمون هم تموم شد و ساعت تقریبا شد یک، بهشون پیشنهاد دادیم که بریم باغ وحش مجانی پشت خونه ی ما رو هم ببینیم. اونا هم گفتن باشه و قرار شد بریم. اومدیم بیرون، همسر گفت بذارین با گوشی چک کنم. با ماشین بلدم چطوری باید بریم، ولی پیاده نمی دونم. صبر کنین ببینم جی پی اس چی میگه. هنوز همسر داشت دنبال آدرس می گشت که دوستمون گفت اینجا زده باغ وحش این طرف ها!! اون موقع تازه دیدیم اصلا این باغ وحشه قشنگ تابلوی گنده ی به سمت باغ وحش داره تو خیابونا!! ما تازه خودمون کشفش کرده بودیم مثلا .

با هم رفتیم باغ و حش و بچه ها خیلی هم پسندیدن باغ وحشمونو. چند تا از حیووناشونم ما اون دفعه ندیده بودیم که این دفعه دیدیم!

مهمونامون که رفتن یه کمی استراحت کردیم و بعدش رفتیم مرکز شهر. اونجا هم یه دوری زدیم و یه خانواده ی دیگه از دوستامونو دیدیم و وایستادیم یه کمی حرف زدیم. از اونجا هم رفتیم مسجد.

با اینکه من دیگه باردار نیستم، ولی همچنان منو وی آی پی تحویل می گیرن! به خاطر پسرمون زودتر برمی گردیم. اگه بخوایم تا آخر مراسم وایستیم بچه خسته میشه. هر دو بار (پریشب و دیشب) با اصرار بهم غذا دادن قبل از رفتن.

--

قبلا گفتم دیگه بیشتر مردم این مسجد افغانستانی هستن. اون روز آقاهه صحبت می کرد، می گفت مثلا برای مسجد کمک کنین و این حرفا. گفت این مسجد از هیچ جایی کمک نمی گیره، هیچ ارگانی بهش کمک نمی کنه و مسجد صرفا با پول های شما مستضعفین سرپاست! گفتم لابد من اشتباه شنیده ام، یا مثلا می خواسته بگه شما می خواین به مستضعفین کمک کنین، پولاتونو بدین به اینجا یا همچین چیزی. چند دقیقه بعد دوباره تکرار کرد، دیدم دوباره میگه مسجد با پولای شما مستضعفین هزینه هاشو میده. ما مستضعفینو می گفت؟

--

مسجد یه کمی امنیتش رفته بالاتر که خیلی هم خوبه. پارسال قسمت خانوما رو نمی گشتن. ولی الان از در که وارد میشی، تفتیش مکنن آدمو. البته به قول افغانستانی ها تلاشی می کنن آدمو . فارسیمونم داره خوب میشه اینجا . هر روز کلمه ها و ترکیب های تازه داره!


برچسب‌ها: روزمره
[ یکشنبه 2 مهر 1396 ] [ 09:35 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711