X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


@ موفرفری عزیز، ببخشید که خیلی دیر شد. فکر کنم شما یه بار دیگه هم این پستو خواسته بودین. ولی من یادم رفته بود. اتفاقا الان چند وقتی بود یادم اومده بود که واااای من یه پستی قرار بود با این محتوا بذارم. نمی دونم طرف کی بود که سوال پرسید؟ اصلا هنوز می خونه اینجا رو؟ بی خیال شد، رفت؟ بذارم؟ یا ضایع است بعد از ماه ها، تازه اونم وقتی طرف رفته؟! خلاصه، ببخشید، هنوز تو این درگیری ها بودم و وقت نشده بود بیام بنویسم پستو که دوباره نوشتی. به هر حال، ببخشید که این قدر دیر شد.

--

من قبلا راجع به اینکه آدم چطوری میتونه زبون (حالا انگلیسی یا آلمانی) یاد بگیره نوشته بودم یه بار. ولی الان چون دوباره خواستین، دوباره می نویسم.

--

هر کسی یه روشی داره، نمیشه گفت این روش درسته، اون غلطه. هر کس باید ببینه خودش چطوری خوب یاد می گیره. بعضی آدما دیدارین، بعضی ها شنیدارین. بعضی ها باید با عکس و اینا یاد بگیرن، بعضی ها با شنیدن یاد می گیرن. مهم ترین نکته هاش اینه که روشی رو پیدا کنین که خودتون باهاش یاد می گیرین.

--

از مهم ترین چیزا ولی ایناست:

1- دنبال ترجمه نباشین. فقط از فرهنگ لغت تک زبونه استفاده کنین، حتی اگه سطحتون elementry باشه. برای این موضوع هم دیکشنری های مخصوص هست. یعنی طبیعیه که اگه کسی که سطحش elementry هست، بخواد با oxford advanced کار کنه، براش سخته. بنابراین، باید یه oxford elementry بخره.

2- خیلی تکرار کنین. من اون زمانی که سی دی گوش می دادم برای درس های کتاب المنتریمون، این قدر گوش میدادم که هنوز که هنوزه خیلی از دیالوگاشو حفظم.

3- چیزایی که یاد میگیرین رو به کار ببرین یا بهتر بگم چیزای کاربردی یاد بگیرین. ورق زدن کتاب ضرب المثل های انگلیسی و تکرار و حفظ کردنشون، هیچ کمکی به انگلیسی حرف زدنتون نخواهد کرد و شما هرگز بعدا تو زندگیتون نخواهید تونست اون ضرب المثل ها رو تو جایگاه درستشون به کار ببرین.

اما اگه تو انگلیس زندگی کردین و روز اول یه نفر بهتون یه ضرب المثل گفت، از فرداش می تونین همونو استفاده کنین، چون تو بافت یاد گرفتین.

4- کلمه هم مثل همون مورد 3. کلمه رو تو کاربرد و بافت یاد بگیرین. دقت کنین که "بافت" منظورم جمله نیست. کلمه باید توی کل فضای فکری/متنی/رویدادی به کار بره. یعنی شما یه متن می خونین مثلا راجع به دزدی که از یه جایی دزدی کرده. هر کلمه ای رو تو اون متن یاد بگیرین، بعدا میتونین استفاده کنین. اما اگه کتاب 504 رو ورداشتین و کلمه هاشو حفظ کردین، به احتمال خیلی زیاد، می تونین امتحان تافل و آیلتستونو بدین و نمره ی خوبی بگیرین، اما بعدا که رفتین آمریکا، تو استفاده کردن تک تک همون کلمه ها بمونین!

5- زیاد گوش بدین. زیاد بخونین. زیاد حرف بزنین. زیاد بنویسین. برای بهتر کردن هر مهارتی باید همون مهارت رو تقویت کنین. من خودمو مثال می زنم. من به عنوان مترجم کار کرده بودم تو ایران. تو آیلتس ریدینگم 8.5 شد. ولی لیسنینگم کمترین نمره ام بود، 6.5 شد. چون من نهایت چیزایی که شنیده بودم "با تلفظ و لهجه ی درست"، همون سی دی ها بود و نوارها. تو کلاس که ماشاءالله هیچ کس لهجه ی درستی نداره، حتی معلم ها! اینه که برای لیسنینگ باید آدم یه تلاش مضاعفی هم بکنه!! حتی یادمه من یکی دو بار سر تلفظ درست کلمه با معلمام بحث کردم، این قدر که معلم گفت برین از کتابخونه آکسفورد بگیرین. بعد هم دیدن من درست می گم . به تلفظای هیچ کس جز آکسفورد اطمینان نکنین، هیچ معلمی عالی نیست (حتی اگه درس دادنش عالی باشه، مثل همین معلم های من که خودم عاشقشون بودم)، همون طور که خود ما هم اشتباه تلفظی داریم، همه دارن. لهجه که دیگه هیچی. اصلا نمیشه انتظار داشت کسی لهجه اش عالی باشه. اینه که مثلا من که برای کنفرانس رفته بودم آمریکا، وقتی رسیدم هتل، اشک تو چشام حلقه زده بود از بس احساس میکردم هیچی انگلیسی بلد نیستم! هر جمله ی ساده رو برام حداقل سه بار می گفتن تا بفهمم!! جمله های ساده ها، مثل اینکه چرا اومدی آمریکا؟ از اینجا کجا می خوای بری؟ کنفرانستون راجع به چیه و از این حرفا!! یعنی در این حد من نمی فهمیدم حرفاشونو.

البته گفتم که من لیسنینگم ضعیف هم بود از اول. تازه گوشمم که تازگی متوجه شدم ایراد داره (در جریانین دیگه!). خلاصه که خیلی روی این موضوع دقت کنین.

پس تکرار می کنم، برای هر مهارتی، همونو تمرین کنین. فکر نکنین اگه ریدینگا رو خوب می خونین و می فهمین و کلمه زیاد بلدین، پس می تونین خوب حرف بزنین. تا وقتی حرف نزنین، نمی فهمین چقدر بلد نیستین اون کلماتی که بلدینو استفاده کنین!! اگه جمله رو نفهمیدین، دوباره بخونین .

اگه کلمه زیاد بلدین و ریدینگ ها رو خوب می فهمین، دلیل نمیشه رایتینگتون هم خوب باشه و بتونین خوب بنویسین. باید بنویسین، بعد بخونین دوباره تا بفهمین اصلا چقدر غلط غلوط گرامری داشتین! چقدر تطابق فعل و فاعلتون - حالا به دلیل اشتباه یاد گیری یا غلط املایی- غلطه. تا بفهمین چقدر کلمات هست که اصلا نمی دونستین اینا غیرقابل شمارشن! خلاصه، برای همه چی باید تمرین کنین.

6-  یادگیری زبون، یه موضوع زمان بره. انتظار نداشته باشین تو شیش ماه و یه سال یاد بگیرین. اگر سالی دو ماه برین کلاس، فقط تو تابستون، و ده سال برین، خیلی خیلی بهتر از اینه که دو سال فشرده برین؛ حتی با فرض اینکه غیر از اون دو ماه در سال، هیچ وقت دیگه ای زبان نخونین.

7- به هر زبونی حرف می زنین، به همون زبون فکر کنین، به همون زبون فکر کنین، به همون زبون فکر کنین. جمله هاتونو از فارسی به انگلیسی ترجمه نکنین. تا وقتی این طوری حرف بزنین، وقتی جلوتون یه انگلیسی زبون حرف بزنه،  نمی تونین خوب باهاش تعامل برقرار کنین! چون تا شما بخواین به جمله ی اون فکر کنین، تو ذهتون فارسی کنین، جوابو  به فارسی بدین، بعد انگلیسیش کنین، بعد گرامرشو درست کنین و بگین، طرف شصت تا جمله رد شده از اون جمله ای که شما می خواستین جواب بدین!!

--

دیگه نکته ی خاصی به ذهنم نمیرسه. اینجا یه سری تجربه های خودمو از یادگیری زبون آلمانی میگم. چون آلمانی زبون سوم منه و مدل یادگرفتنش اصلا برام کلا فرق داشته، شاید این تجربه ها خیلی خیلی خاص باشن و لزوما به درد شما نخورن:


من آلمانی رو با اینکه کلاس رفتم، اما بیشتر میتونم بگم تو محیط یاد گرفتم. یکی از نکته های جالبش برام این بود که اوایل که سر کار میرفتم، خیلی برام سخت بود حرف زدن، با اینکه تازه کلاس آلمانیمو ول کرده بودم و اومده بودم، یعنی هنوز تو حال و هوای کلاس بودم. الان با اینکه بیشتر از یه ساله دیگه کلاس نرفته ام (یعنی از همون موقع که اومدم سر کار)، اما آلمانیم خیلی بهتر شده. خب اینکه علتش اینه که سر کار به آلمانی صحبت می کنیم، کاملا طبیعیه. اما نکته ای که برای من تجربه ی جالبی بود این بود که انگاری یادگیریم یه جهش داشت. چند روز پیش، شاید یکی دو هفته پیش، یهو وسط صحبتام متوجه شده ام من چقدر آلمانیم خوب شده. الان دیگه تو بیان چیزی که تو ذهنمه مشکلی ندارم. شاید دست و پا شکسته بگم، غلط بگم اما کلمه کم نمیارم. درگیری ذهنی ندارم. در لحظه صحبت می کنم، بدون اینکه فکر کنم.

و این اتفاق  واقعا یه جهش بود. یعنی درسته که آدم "کم کم" یاد می گیره. اما درست مثل بچه ها که بعد از حدود یک سالگی، به محض اینکه به حرف زدن میفتن، پیشرفت عجیبی می کنن و تو مدت کوتاهی یه عالمه کلمه رو میگن، برای منم همون طوری بود. و جالب اینکه همین الان که دقت کردم، دیده ام الان درست کمی بیشتر از یه سال از اومدن ما به این شهر میگذره. به عبارتی، من از وقتی که شروع به کار کردم، انگاری به عنوان یه آلمانی زبون متولد شده ام و الان در واقع یادگیری آلمانیم شده مثل یه بچه ی یه سال و چند ماهه ی آلمانی.

--

یه تجربه ی دیگه ام این بود که سن خیلی عامل مهمیه تو یادگیری زبون. شیوه های یادگیری آدما، صرفا بر اساس شخصیتشون نیست که مشخص میشن، بر اساس میزان کارشون، شلوغ بودن سرشون، شرایط اجتماعی و شخصی و ایناشون هم هست. مثلا من دیگه موقع یادگیری آلمانی، حس اینکه تمام کلماتی که یاد میگیرمو تو دفتر یادداشت کنم، اونم با آوانگاری استاندارد تلفظ درست رو نداشتم. هر کسی باید ببینه اقتضای شرایطش هم چیه. نمیشه آدم خودشو مجبور" کنه که با روشی که "فکر می کنه درسته" یاد بگیره. باید روش درست رو برای شرایط خودش "پیدا" کنه.


برچسب‌ها: زبون یاد گرفتن
[ یکشنبه 23 مهر 1396 ] [ 21:57 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711