X
تبلیغات
رایتل

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


بالاخره موفق شدم! بعد از فکر کنم بیشتر از یه ساعت تلاش موفق شدم به زلزه زده ها کمک کنم!! فقط می تونم بگم برای بعضی مسئولین هیچ کاری نمیشه کرد، فقط باید فاتحه خوند!! واقعا بعضی چیزا رو می بینم دود از کله ام بلند میشه. خب یه سری حساب ارزی معرفی شده بود تو ایران که طبیعتا کار نمی کرد، به خاطر اینکه برای انتقال وجه به صورت بین المللی شما علاوه بر شماره حساب، نیاز به swift code هم دارین که تو سایت های ایرانی وارد نشده بود. خب اینکه کسایی که تو ایران زندگی می کنن اینو ندونن اصلا عجیب نیست و هیچ ایرادی نداره. من موندم سفارت آلمان تو برلین چرا یه شماره حساب درست و حسابی نذاشته!! یه ساعت داشتم با اون شماره حساب ور می رفتم که ببینم چطوری می تونم بهش پول واریز کنم، آخرش هم نشد. اصلا معلوم نبود این شماره هایی که گذاشته چی هستن. نوشته مثلا شعبه ی بانک ملی تو شهر هامبورگ، بعد زیرش آدرسی که نوشته تهرانه! شماره ها رو هم که یه چیزی عین آدم به صورت IBAN  و BIC نذاشته، با اینکه میدونن الان دیگه چهار پنج ساله تو آلمان دیگه اصلا با شماره حساب پول نمی ریزن، با همین دو تا کدی که گفتم پول واریز می کنن. ولی خب دیگه، مسئولین کشورمون این طورین!

آخرش رفتم تو سایت مرکز اسلامی هامبورگ که بتونم چهار قرون پول کمک کنم!! فقط مرکز اسلامی نوشته بود قراره پولای مومنینو برسونه به دست زلزله زده ها. فکر کنم مال ما رو نمی برن .

--

دیروز تصادف خیلی بدی داشتیم. عصری همسر اومد دنبال من. بچه مونم از مهد ورداشته بود. داشتیم عین آدم راهمونو می رفتیم. یه جا یه خانومی که جلوی ما بود می خواست دور بزنه از بریدگی، وایستاده بود، ما هم پشت سرش وایستاده بودیم. یهو تق از پشت یه ماشین محکم بهمون خورد و ما رو زد به ماشین جلویی. ماشین از عقب و جلو داغون شد، اونم بدجور. من که راستش اولش اصلا نفهمیده بودم تصادف کردیم. با خودم گفتم چی شد؟ چرا یهویی پریدیم؟ یعنی در این حد واقعا! ایربگ ها هم که باز نشد به سلامتی! البته حالا برخورد اون قدری نبود که بخواد باز بشه، ولی مال ماشین اخری باز شد! بله، ماشین آخری! چون تصادف زنجیره ای بود و چهار تا ماشین بودیم. ما ماشین دوم بودیم. پشت ما یه ماشین درب و داغون قرمز بود که فکر کنم کل ماشین 1000 تا نمی ارزید! ولی پشت اون یه ماشین فولکس واگن گلف بود. حالا ما که نمی دونیم دقیق چه اتفاقی افتاده، ولی همسر میگه یه صدای ترمز شنیده. بنابراین، حدس ما اینه که ماشین پشت سری ما ناگهان متوجه این شده که ما وایستادیم و یه ترمز ناگهانی زده، اما ماشین پشت سریش که راننده اش یه خانم 70 ساله بود (بر اساس کارت شناساییش میگم سنشو، تخمینی نیست!)، نتونسته سریع کنترل کنه و زده به این ماشین قرمزه، اونم خورده به ما. البته چیزی که مطمئن نیستیم اینه که آیا پشت سری ما واقعا به موقع ترمز گرفته و خوردنش به ما به خاطر ماشین پشت سریش بوده یا نه، اصلا خود اون ماشین قرمزه این قدر دیر ترمز گرفته که خورده به ما و ماشین فولکس واگنه که خورده به اون ربطی به ما نداشته. اما خب شرایط پیچیده است دیگه. الان معلوم نیست مقصر کیه و اون خانوم 70 ساله هم که قبول نکرد که مقصر کل تصادفه. الان با خودتون میگین خب پس پلیس چیکاره است. الان توضیح میدم خدمتتون!

اینجا سیستم تصادفش با ایران کلا متفاوته و پلیس که میاد هیچ نظری نمیده. فقط میاد رفع و رجوع می کنه و میره. یعنی قضیه این طوری شد که ما تصادف کردیم، همه پیاده شدیم، زنگ زدن به پلیس. تو این فاصله، اون مثلث علامت خطر رو هم ما از ماشینمون درآوردیم، بردن گذاشتن تو فاصله ای که باید میذاشتن. یه اتوبوس هم اومد رد بشه که خب رد نمیشد دیگه! یه ماشین اون بغل پارک بود، بعد از یه ده دقیقه ای شاید اومد ورداشت صاحبش و با فرمون دادن این و اون، اون اتوبوس رد شد. ولی یه اتوبوس دیگه بود که نمی دونم چرا مجبور شد یه نیم ساعتی واسته تا کل قضیه رفع بشه، بعد رد بشه. طفلکی مسافراش واقعا!

خلاصه، پلیس اومد، از هر کس جدا اطلاعاتشو گرفت، گواهی نامه شو دید، از صحنه عکس گرفت، از هر کس جدا پرسید چی شده، یادداشت کرد. بعد ماشینا رو دونه دونه گفت وردارین، هر کس برد یه جایی پارک کرد، بعد آقاهه لباس شبرنگ پوشید، جارو آورد، آشغالای کف خیابونو جارو زد، منو از خیابون رد کرد ، بعد رفت کنار و به ماشینا اجازه داد برن.

اینکه گفتم منو از خیابون رد کرد، واسه این بود که من و پسرمون هم پیاده شده بودیم. پسرمونو گذاشتیم تو کالسکه، وسط خیابون یه چیزی شبیه بلوار داشت و اول همه تو بلوار وایستاده بودیم. بعد من برای اینکه یه کمی از اون شلوغی دور بشم و تو دست و پا نباشم با کالسکه، رفتم اون ور خیابون وایستادم. بقیه هم بعدش اومدن، چون یکی از ماشینا اونجا پارک کرد. بقیه هم اطلاعات همدیگه رو لازم داشتن و می خواستن بغل خیابون با هم حرف بزنن. بعدش دوباره همه رفتن وسط بلوار، همه چی تموم شده بود، همه داشتن جمع می کردن برن، من هنوز مونده بودم این ور خیابون!! پلیسه هم جارو زد و دیگه ماشینا رفت و آمدشون داشت انجام میشد! آخرش پلیسه بهم گفت میخوای بری اون ور؟ گفتم آره، گفت خب یه چیزی بگو . دیگه ماشین بعدی رو نگه داشت، گذاشت منم برم قاطی آدمای تو بلوار شم .

کل قضیه تقریبا یه ساعتی طول کشید. آخرش هم ما نفهمیدیم مقصر کیه. فقط همه شماره ی همدیگه رو گرفتن تا اگه لازم شد با هم تماس بگیرن.

حالا اومده بودیم خونه، با ماشین داغون و نمی دونستیم باید چیکار بکنیم. پلیسه به همه گفت فردا برین به بیمه هاتون بگین.

از اون طرف ما شب زنگ زدیم به یه تعمیرکار ایرانی که میشناختیم، طرف گفت فردا صبح ماشینو ببرین پیش کارشناس تا بهتون خرج تقریبیشو بگه. همسر هم صبح ماشینو برد اونجا، طرف گفته بود بین 7 تا 8 هزار یورو میشه خرجش! ما کل ماشینو 5 هزارتا خریدیم . البته اینا قیمت افت ماشینو هم حساب می کنن، یعنی این فقط خرج تعمیر نیست.

از اون طرف، همسر صبح زنگ زده بود به خانم 70 ساله هه و اون قبول نکرده بود که مقصر کل تصادفه، گفته بود من فقط زدم به جلویی ودر واقع هر کسی مسئول زدن به جلوییشه. ولی خب به نظر ما این طوری نیست، چون ما کاملا وایستاده بودیم. آخه فرق می کنه که ما وایستاده باشیم یا در حال حرکت. اگه در مقابل جلویی، ما مقصر باشیم، پول تعمیر جلوی ماشینو خودمون باید بدیم. بماند که سال بعد هم بیمه مون میشه 110 114 درصد اینا. البته من معتقدم ما مقصر نبودیم اصلا، چون مطمئنم وا وایستاده . فقط امیدوارم از نظر فاصله، فاصله ی لازم بین دو تا ماشینو رعایت کرده باشیم. از اون طرف چرا اون خانومه تقصیر رو قبول نمی کنه و نمیگه خب بیمه میده، به من چه؟ چون اگه قبول کنه و پول بیمه اش زیاد بشه، بیمه الان پولشو میده، ولی بعدا بهش نامه می زنه که ما بیمه ی شما رو کنسل می کنیم. از اونجایی که این کنسل کردن بیمه اش تو پرونده اش ثبت میشه، از اون به بعد هر جا بخواد بیمه بگیره، کارش سخت تر میشه، چون در واقع مشخصه که طرف راننده ی پرخرجی برای بیمه خواهد بود. اینه که هیچ کس دوست نداره مقصر باشه. حالا اینکه چطوری قراره بفهمن کی مقصره رو باید به بیمه ها واگذار کرد. امشب همسر به آقای پشت سریمون هم زنگ زد، همون ماشین قرمزه. اونم گفته بود هر کس میره به بیمه اش میگه. طبیعتا هیچ بیمه ای دلش نمی خواد که راننده ی اون مقصر باشه. بنابراین، هر بیمه ای تلاش می کنه راننده ی خودشو مبرا کنه از مقصر بودن. حالا دیگه در نهایت باید دید کدوم بیمه پیروز میشه. خدا کنه هیچی از تقصیر گردن ما نیفته.

حالا الان هم همسر زنگ زد به بیمه مون که 24 ساعته خدمات میدن، این طور که ما توضیح دادیم، آقاهه گفت شما مقصر نیستین. باید با بیمه ی اون شخص چهارم تماس بگیرین و بگین این اتفاق افتاده. اونا خودشون باید پیگیری کنن دیگه. احتمالا بیمه ها خودشون اطلاعات لازم و عکسا و اینا رو از پلیس می گیرن تا از حلقوم هم درآرن پوله رو .

این وسط فهمیدیم اگر verkehrsrechtsschutz داشتیم (یه بیمه ی کوچیک اضافه است که آدم میتونه بگیره)، خیلی همه چی برامون راحت تر میشد. شما اگه آلمانین و ماشین دارین، حتما برین بگیرین. به عنوان مثال، ما رو که دیروز دوستامون راهنمایی کردن، گفتن برین با یه وکیل صحبت کنین. اگه این بیمه رو داشتیم، پول اون وکیلو لازم نبود بدیم. کلا هم الان اگه بیمه ی ما نتونه درست از ما دفاع کنه (که البته من فکر می کنم چون مورد از لحاظ مقصر نبودن ما تقریبا واضحه، این اتفاق نمیفته) و ما بخوایم خودمون شخصا وکیل بگیریم و دادگاه بریم و اینا، خیلی دردسر میشه. باید کلی هزینه کنیم و اگه دادگاهو ببازیم، باید علاوه بر هزینه ی وکیل، هزینه ی دادگاهو هم بدیم.

--

خانم پلیس داشت از زبون ما اتفاقو می نوشت، دید من و پسرم هم هستیم، میگه این خانوم و این بچه هم تو ماشین بودن؟ همسر میگه بله. میگه هیچ کس مجروح نشده؟ میگیم نه. میگه واقعا؟!! :| می خواستم بگم پ ن پ ، داریم تعارف می کنیم .

خانم پلیس موهاشو دم اسبی بسته بود. نمی دونم چرا به نظر من یه خانم پلیس نمونه باید موهاش دم اسبی باشه ، خانم پلیسایی که موهاشون کوتاهه به من حس خوبی نمیدن!


برچسب‌ها: روزمره
[ سه‌شنبه 23 آبان 1396 ] [ 23:13 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 29711