یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


قبلا گفتم بهتون سر کار یه آهنگی تو یوتیوب میذارم پخش بشه و کارمو می کنم بعضی وقتا. البته من کلا با موزیک نمی تونم تمرکز کنم چون به چیزی که خونده میشه دقت می کنم. این کارو وقتی می کنم که کارم اصلا سنگین نیست و نیاز به تمرکز خاصی نداره.

حالا خلاصه اینا رو که گوش میدم می فهمم شاعر چه چیزا که نمی فرماد!

مثلا می فرماد: هنوزم می پیچه داره تو گوشم حرفا!

آخه می پیچه داره؟!!

یا در جای دیگه ای شعر در اوایلش میگه "کو به کو آمده ام/ تار گیسوی تو دیدم سمت او آماده ام". بعد ادامه میده "سر به سر دل من نذار/ عاشقت شدم من همین یه بار/ جون تو/....".

کلا فاز شعر تغییر می کنه!

یه شعر دیگه هست که می فرماد "هر بار این درو/محکم نبند، نرو"! با لحنی که این خواننده می خونه، درستش اینه که باشه "محکم نبند، برو"!. ولی خب دیگه.

تو جای دیگه ای از همین شعر فکر کنم، شاعر باز می فرماد "عطرت هنوز رو لباسیه که می پوشمه"! من نمی دونم چرا دو تا فعل داره جمله اش.

شاعر دیگه ای هست که می فرماد (البته شاید این شاعر درست می فرماد و من برداشت اشتباهی از شعر دارم) "خوشبختی مال من میشه با یه اشاره ام به تو"! خب اگه می گفت با یه اشاره ی تو به من، آدم می گفت معنای مجازی داره، یعنی بهم چراغ سبز بدی و منو بپذیری و اینا. اما خب اینکه خوشبختی شما وابسته به اشاره ی خودت به یه نفر باشه، دقیقا الان چه معنی ای داره؟! یعنی من یه چراغ سبز نشون بدم به تو؟! خب اونو که بده دیگه. چرا منتظری؟! چرا اصلا یه جوری میگی انگاری داری منت سر طرف میذاری؟!

شاعر تو جای دیگه ای می فرماد "یه چیزایی رو نمی شه نوشت/تا یه روزی برسی بهشت/یه چیزایی مثل همین عشق". حالا اینکه عشق و نوشت و بهشت چطوری با هم هم قافیه شدن یه چیزه؛ نحوه ی خوندن خواننده یه چیز دیگه است. البته از این یکیش خوشم اومد. می دونین که ذهن آدم یه مدل زبانی داره که باعث میشه قبل از اینکه کلمه یا جمله ای بخواد تموم بشه، کلمه یا جمله رو کامل می کنه. برای همینه که ما یه وقتایی انتظار داریم یه چیزی بشنویم، بعد می بینیم طرف یه چیز دیگه گفت، تعجب می کنیم. چون قبل از اینکه اون جمله تموم بشه، ما پردازششو تموم کرده ذهنمون. حالا خواننده از این قابلیت استفاده می کنه (البته اگه گوش من اشتباه نکرده باشه)، ت رو تو آخر بهشت نمیگه (یا شایدم ضعیف میگه) چون در هر صورت قافیه بودن نوشت و بهشت به دلیل مدل زبونی ذهن آدم برقرار می مونه، اما چون عشق اصلا ت نداره، یه جورایی تموم کردن اون بهشت بدون ت، باعث میشه قافیه اش با عشق بهتر به نظر برسه، مخصوصا که عشق هم به دلیل همون مدل زبونی، قبل از اینکه قافش تلفظ بشه، پردازشش تموم شده و طرف میدونه کلمه چیه. یعن یه جورایی عش داره با بهش هم قافیه میشه! خیلی پیچیده فکر کردم فکر کنم .

--

دیگه چیزی از شاعرای محترم یادم نمیاد فعلا!

--

حالا اینا مال شاعر بود، دو تا نقل قول هم از همسر بگم!

دیروز رفتیم الکس. کاپشن پسرمونو درآورده بودیم. بغل همسر بود، یهویی لرزید. یه اعتقادی هست که میگن وقتی این طوری می لرزی عزرائیل از پشتت رد شده!! همسر می خنده به پسرمون میگه عزرائیل بود بابا، عزرائیل بود. میگم ئه؟ این چیه میگی؟ میگه نه پسرم، جن بود :|

همسر تو تلگرام برام زده  (نقل به مضمون میگم) الان خیلی بیشتر از قبل دوست دارم وقتمو با تو و پسرمون بگذرونم. هنوز میام ذوق مرگ بشم، پیام بعدیش میاد که البته فکر کنم اقتضای سنم باشه :|



برچسب‌ها: روزمره
[ یکشنبه 12 آذر 1396 ] [ 09:00 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پروفایلمو هر از گاهی آپدیت می کنم. شمام هر از گاهی یه نگاه بهش بکنین. شاید چیزی تغییر کرده باشه :) -- وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) -- و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی خیلی معمولی داریم. اولش دانشجویی اومدیم، الان یه زندگی همچین بگی نگی دانشجویی-کاری داریم! اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- 13 فوریه ی 2018 بالاخره تزمو سابمیت کردم.---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 82343