X
تبلیغات
زولا

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


دیروز برای اولین بار تو آلمان رفتم آرایشگاه.

شماره ی یه خانوم ایرانی رو از ریحانه خانوم گرفته بودم. اما دو سه بار زنگ زدم، نه شماره ی خونه اش و نه شماره ی موبایلش کار نمی کرد. هر دو تا می گفت شماره ای که گرفتین غلطه. این معمولا وقتی پیش میاد که طرف خدمات دهنده ی اینترنتش مشکل داره و بیچاره ها احتمالا نت و مت و همه چیشون قطعه!

خلاصه، چون دو سه هفته شده بود که زنگ می زدم و درست نمیشد، گفتم خب میرم یه جای دیگه دیگه. یه آرایشگاهی بود که قبلا توی مسیر دیده بودم درشت روش به عربی نوشته قسم خاص للمحجبات. گفتم میرم همون جا که مطممئن باشم.

صبح رفتیم، گفتم کی وقت دارین؟ خانومه گفت کی می تونی؟ گفتم امروز می خوام. زمانش مهم نیست برام. گفت پس ساعت سه بیا. گفتم باشه. اولش فقط می خواستم موهاهمو کوتاه کنم. بعد گفتم بذار بگم ابروهامم می خوام دیگه. بهش گفتم. گفت با چیز یا چیز؟ من فقط با چیز انجام میدم. حالا منم معنی هیچ کدوم از دو تا کلمه رو نمی فهمیدم . گفتم اکی . تو راه سریع چک کردم، دیدم اون کلمه ای که گفته من می تونم، معنیش میشه موچین. گفتم خب خوبه دیگه! مگه بقیه چیکار می کنن؟!! متاسفانه اون یکی کلمه یادم نبود که بخوام سرچش کنم.

ساعت سه برگشتیم. اون خانومه داشت ناهار می خورد، گفت من الان میام. گفتم باشه. همسر هم گفت اگر نیم ساعت اینا طول می کشه، ما می مونیم منتظرت. بعد با هم می ریم خرید. گفتم نمی دونم، ولی فکر نمی کنم بیشتر طول بکشه. گفت بپرس، خبر بده.

اونجا منتظر خانومه بودم که یه خانوم باحجاب (اون یکی خانومه باحجاب نبود) عرب اومد جلوم، گفت عربی؟ گفتم نه، من عربی بلد نیستم. گوشی هم دستش بود و وسط حرفش با کسی بود. دوباره بقیه ی حرفشو با طرف از سر گرفت. البته بسیار بسیار بسیار خانوم خوش برخورد، مهربون و به دل بشین (!)ی بود! قیافه اش هم از اون مهربونا بود کلا. دو دقیقه بعد، آقاهه اومد برام اون جداکننده رو گذاشت، گفت لطفا بشین این طرف. بعد گفت نه، بشین این طرف. برای جدا کردن باحجاباشون از یه جداکننده استفاده می کنن آرایشگاهای اینجا. معمولا اتاق جدا ندارن. خلاصه، من نشستم و دیدم همین خانوم باحجاب عرب اومد موهای منو کوتاه کنه!! منم اومدم ازش آلمانی پرسیدم چقدر طول می کشه؟ دیدم هیچی آلمانی بلد نیست. حتی یه کلمه! دیگه منم نشسته بودم و خانومه پیش بندو برام بسته بود، نمی تونستم پا شم برم از اون یکی خانومه لااقل بپرسم چقدر کارتون طول می کشه! فقط به همسر پیام دادم که این جوری شده و نمی دونم چقدر طول می کشه ولی احتمالا زیاد طول نمی کشه.

اصلا نمی دونم چطور خانومه موفق شد موهای منو اون طوری که می خواستم کوتاه کنه. آخه در حدی بود که من به آلمانی تشکر می کردم، نمی تونست به آلمانی بگه خواهش می کنم! در این حد. اما کارش خیلی خوب بود. مشخص بود تو کارش مهارت خوبی داره. بنده خدا شروع کرده بود و یه ده دقیقه ای روی سر من کار کرد. بعد اون یکی خانومه اومد، گفت من بالاخره ناهارم تموم شد. خانوم عربه اشاره کرد به صندلی، یعنی این صندلی برای من خیلی بلنده. منظورم صندلی ایه که من روش نشسته بود! خانومه طفلکی قدش نمی رسیده تا اون موقع!! هیچی هم نگفته. وقتی خانومه براش صندلی رو کشید پایین تر، یه نفس راحتی کشید و انگاری دستاش آزاد شد طفلکی! تقریبا شاید بیست سی سانت خانومه صندلی رو کشید پایین تر! بیچاره چه زحمتی می کشیده قبلش!

اولش ازم پرسید "قصیر"؟ من حدس زدم معنیش بشه کوتاه، ولی خب مطمئن که نبودم.  در خلال صحبتاش که دوباره گفت، فهمیدم کلمه همین بوده. البته اگر درست شنیده باشم همونم!! ازم پرسید اون اولش عربی بلدی؟ منم به عربی بهش گفتم یه کمی عربی معیار بلدم. با یه حالت حسرت ناکی گفت آها، عربی معیار! یعنی معلوم بود عربی معیار هم بلد نیست. هنوز داشتم فکر می کردم چطوری ازش باید بپرسم کجایی هستی که از من پرسید. منم متقابلا پرسیدم، سوریه ای بود. ازم پرسید چند ساله اینجایی؟ منم گفتم. بعد من ازش پرسیدم، در همین خلال داشت می گفت خیلی خیلی، نفهمیدم خودشو داشت می گفت خیلی ساله اینجاست یا در جواب من که گفته بودم چند ساله اینجاییم داشت تعجب می کرد و می گفت خیلی خیلی! ولی فکر می کنم دومی بود. چون اگه اولی بود قطعا همچین خانوم اجتماعی ای خیلی بیشتر از این حرفا آلمانی یاد گرفته بود. همه اش هم وسط کار می خندید، هی تو آینه منو نگاه می کرد و لبخند می زد و یه جوری نگام می کرد که انگاری ببخشید که من آلمانی بلد نیستم. خیلی از خانومه خوشم اومد. خیلی اعتماد به نفس می خواد که آدم حاضر باشه در حالی که هیچی آلمانی بلد نیست کار کنه، اونم با این خوش رویی و مهربونی.

خلاصه، یه نیم ساعتی که کار کرد روی موهام، تموم شد. وسطش هم یکی دو بار اون یکی خانومه اومد، گفت همه چی خوبه؟ گفتم آره. یه بار هم وسطش اومد یه چند دقیقه ای صحبت کرد. گفت کجایی هستی؟ گفتم ایرانی. گفت خب پس عربی، می تونین با هم صحبت کنین. گفتم نه! من فارسی بلدم. گفت آها. بعدم یه کمی صحبت کرد و رفت.

موهام که تموم شد، به همسر یه پیام دادم که تموم شده. به خانوم عربه گفتم میشه ابروهامم درست کنین؟ گفت نه. من نمی تونم. اون یکی خانومه رو صدا زد. خانومه بهش گفت فقط با موچین ها؟ گفت نه. بعد رو به من گفت "حرام". یعنی به نظر ما این کار حرامه، واسه همین من انجام نمیدم. ولی من هرچی نگاش کردم، ابروهای خودش تمیز و مرتب بود. نمی دونم برداشتنش با موچین براشون حرامه؟ یا کلا حرامه؟ آخه واقعا من هر جور نگاش می کردم، نمی تونست اون ابروها، ابروهای خودش باشه! البته خانوم بوری بود. شاید هم من نمی دیدم! اما بازم خب خیلی نازک بود ابروش.

خلاصه که سپرد به خود خانومه دیگه.

راستی آخر کوتاه کردن موم هم گفت "نعیمه" یا همچین چیزی. که حدس زدم معنیش میشه مبارک باشه! برام جالب بود. یه کلمه هم به دانش عربیم اضافه شد. البته باید برم سرچش کنم، مطمئن بشم درست یاد گرفتم، بعد -به قول مامان همسر- بندازم تو معلوم دونم!

بعد اون یکی خانومه که اومد، شروع کرد باهام صحبت کردن و راجع به حجاب و اینا پرسید که پیش کیا باید حجاب داشته باشین و اینا. خانومه بنده خدا میگه ببخشید، من خیلی کنجکاوم. آخه آدمایی که میان اینجا و حجاب دارن، اکثرشون اصلا آلمانی بلد نیستن. من نمی تونم باهاشون صحبت کنم و بپرسم. این دفعه یکی پیدا شده که من می تونم سوالامو بپرسم! دیگه پرسید از چند سالگی حجاب دارین و این حرفا. یه چیز جالب دیگه که گفت این بود که می گفت من این آدمای باحجاب همیشه غافلگیرم می کنن. آدم بر اساس صورت طرف یه تصوری از موهاش داره. ولی شماها وقتی روسریتونو باز می کنین، آدم سوپرایز میشه. مثلا طرف موهاش یه رنگ دیگه است، اندازه اش یه اندازه ی دیگه است، مدل موش فرق داره با اون چیزی که فکر می کردی. شماها همیشه آدمو سوپرایز می کنین .

تمام این مدت هم فقط با موچین کار می کرد. بعدم گفت تموم شد :/ هیچی دیگه. نه قیچی زد ابروهامو، نه مرتب کرد برام! می خواستم بهش بگم خب این کاری که تو کردی رو که خودمم می تونستم تو خونه بکنم!! ما میریم آرایشگاه که فرم ابرومونو برامون درست کنه. ولی خب دیگه. اینم تجربه ی آرایشگاه این مدلی! الان فهمیدم چرا یه جا وسط حرفاش گفت معمولا وقتی میگم فقط با موچین، اکثریت می گن نه نمی خوایم! آخه من اون اول که گفته بود با چیز یا چیز، حدسم این بود که منظورش اینه من تیغ نمی زنم که خب منم از خدام بود که نزنه. اتفاقا معمولا آدمای حرفه ای تر تیغ نمی زنن و همه ی کارو با موچین انجام میدن. حالا باید برم اون کلمه رو نگاه کنم، ببینم قیچی ابرو چی میشه به آلمانی! از کلمه هه فقط یادمه که ف داشت :|

حالا باید منتظر بشم تلفن اون خانم ایرانیه درست بشه، یه بار دیگه برم پیش اون :|

--

حیف شد که دیگه  حوصله ندارم و دلم می خواد ابروهامم بدم به آرایشگر. تازه داشتم خودکفا می شدم! قبلاها خیلی پیش میومد که می زدم می پکوندم ابروهامو. الان مدت هاست دیگه فرم ابرومو یه جوری درست می کنم که حداقل خودم خوشم میاد .

--

بریم شهر جدید جامعه ی ایرانیش خیلی بزرگتر از این جاست. دیگه از این مشکلات رستوران ایرانی و آرایشگاه ایرانی و این حرفا نداریم ان شاءالله !


[ یکشنبه 15 بهمن 1396 ] [ 10:29 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پروفایلمو هر از گاهی آپدیت می کنم. شمام هر از گاهی یه نگاه بهش بکنین. شاید چیزی تغییر کرده باشه :) -- وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) -- و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی خیلی معمولی داریم. اولش دانشجویی اومدیم، الان یه زندگی همچین بگی نگی دانشجویی-کاری داریم! اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- 13 فوریه ی 2018 بالاخره تزمو سابمیت کردم.---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 88382