X
تبلیغات
زولا

یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


روزا همین طوری میان و میرن. یه مقداری آروم تر شدم. استرسم کم شده. کار بهتر پیش میره. ناخونام که به خاطر جویدن بیش از حد کلا بعضی هاشون به مرز درد گرفتن رسیده بودن، الان باز یه کمی دراومدن! اصولا کسی میخواد ببینه من چقدر استرس دارم، به قیافه ام نگاه نکنه، به سایز ناخونام نگاه کنه! من گاهی قیافه ام خیلی آروم تر از اون چیزی که واقعا هستم نشون میده.

--

فردا قراره به فیلیکس بگم می خوام قراردادمو کنسل کنم، امیدوارم همه چی خوب پیش بره.

--

یه روش الف رو پیاده کرده بودیم. یه روش ب. یه روش ث. روش الف و ب به ظاهر بهتر از ث کار می کردن، ولی ث دقیق تر بود. دقیق تر توضیح بدم، مثلا ما لازم داشتیم که 6 تا داده ی خاص از یه فایل استخراج بشه. روش های الف و ب، مثلا به ترتیب 10 یا 8 تا داده درمیاوردن که 4 تاش از اون 6 تا بود و بقیه اش نه. روش ث 3 تا درمیاورد، اما هر سه تاش جزو درست ها بود. خب حالا تو این حالت خیلی سخته که بگین کدوم روش بهتره واقعا. آیا ما اصرار داریم تمام درست ها رو پیدا کنیم، ولو اینکه یه عالمه داده ی پرت هم دربیاریم؟ یا برعکس، برامون این مهمه که بگیم آقا دو تا پیدا کن، ولی همون دو تا درست باشه. این مشکل رو ما سالیان ساله که تو این شرکت داریم!! خلاصه، آخرین باری که صحبت کردیم، قرار شد دنبال روشی بین ب و ث باشیم. روش الف بیش از حد داده ی پرت استخراج می کرد. لازمه البته بگم که روش ب همون روشی هست که منو به خاطرش یه بار مواخذه کردن و گفتن تو دو ماه وقت گذاشتی رو پیاده سازی چیزی که جواب نمیده و ما راضی نیستیم و اصلا روش قبلی بهتر عمل می کنه . حالا مثل اینکه نظر دیگه ای دارن!

خلاصه، من اومدم روش ث رو پیاده کردم. که اونو هم چندان قبول نکردن. یعنی نه اینکه بد باشه، اما خب خودشون هم نمی دونستن کدوم بهتره. آخه آدم که جای کاربر نیست که ببینه کدوم بهتره به نظرش. این موضوع کاملا بستگی به کاربر داره. آخه اپلیکیشنمون دو تا قابلیت دیگه هم داره. یکی اینکه داده هایی که ما درآوردیم رو تیکشو برداره، یعنی اینو نمی خوام و یکی دیگه اینکه یه چیزی رو خودش دستی اضافه کنه. حالا ممکنه یه کاربری بگه من دوست دارم همه رو شما استخراج کنین، حالا من هر کدومو نخواستم تیکشو ورمیدارم. یه کاربر دیگه ممکنه بگه این همه چرت و پرت چیه درآوردین خب؟ 4 تا درست دربیارین، من خودم بقیه رو دستی وارد می کنم. اینه که واقعا نمیشه هیچ کدوم از این روش ها رو به طور کل رد یا قبول کرد.

حالا من امروز نشستم یه کمی روش ث رو تغییر دادم و الان نتیجه های حاصل دقیقا چیزی بین ب و ث هستن. حالا نمی دونم دیگه چقدر مقبول میفته براشون. باید دوباره صحبت کنیم!

--

سپتامبر 2017 یه چیزی رو من ارائه دادم و گفتم ما به همچین چیزی نیاز داریم و باید پیاده اش کنیم. فیلیکس به صراحت گفت ممنون دختر معمولی واسه ارائه ات، ولی این به درد ما نمی خوره. توماس هم گفت فعلا ما بهش نیازی نداریم (اون موقع توماس تازه اومده بود). رن گفت نمی دونم، شاید بعدا پیاده اش کردیم. الان تو فوریه ی 2018 بعد از کلی تحقیق توسط ساشا (تحقیقی که یه ماه یا شاید هم بیشتر براش وقت گذاشت، در حالی که من این پیشنهاد رو بر اساس یه سرچ کمتر از یه هفته ای داده بودم) قرار شده که پیاده اش کنیم! دقیقا هم به همون فرمتی که من اون زمان گفته بودم و با همون اپلیکیشنی که من قبلا گفته بودم!

--

در واقع یکی از مشکلات من با این شرکت همینه. به من اعتماد نمی کنن. کلا هم روششون با من فرق داره. من همیشه بنام بر اینه که خب ما تو یه شرکت کار می کنیم و همه از سیستم خبر داریم که چیا پیاده سازی شده و چطور کار می کنه. بنابراین، موقع ارائه من راجع به مواردی که کار نمی کنه صحبت می کنم و پیشنهادامو میگم که برای این مشکل می تونیم راه حل بدیم. برای این شاید بتونیم. برای این فعلا نمی تونیم. اما اینا دوست دارن به به و چه چه بشنون و مثلا من بیام براشون ده تا فایلی که سیستم خوب باهاش کار می کنه رو براشون اجرا کنم و بگم ببینین چقدر سیستممون خوبه؟ ولی خب این مشکلاتو هم داره. بعد مثلا یه دونه از مشکلاتمونو بگم! اما خب به نظر من میتینگ ها و نشست های ما که واقعا برای شرکت هزینه بره (چون بالاخره 4 نفر آدم تو شرکت، اومدیم نفری دو ساعت وقت گذاشتیم، یعنی مثل اینکه یه نفر کل یه روزشو رفته باشه نشست!) زمان به به و چه چه کردن و از خودت تعریف کردن نیست. ما یه مشکل داریم و الان دنبال راه حل می گردیم. می خوایم brainstorming کنیم و یه راه حلی پیدا کنیم. اگر برای آدمای خارج از شرکت بخوای ارائه بدی، کاملا موافقم که باید سعی کنی خوبی هاشو بگی. اما با خودمون که دیگه از این حرفا نداریم که!!

البته اینم بگم که این یکی از نقاط ضعف منه ها. نمی تونم بگم اشکال از بقیه ی اعضای شرکته. نمی دونم. شایدم اختلاف فرهنگی ما با آلمانی ها باشه. من این مشکلو با استادم هم داشتم. اکثر وقتا استادم معتقد بود من نتایج رو بدتر از اون چیزی که هست می بینم. یعنی مثلا من داده های مزخرفو بهش نشون میدادم، بعد استادم یه جوری یه نتیجه گیری مثبت از توشون درمیاورد!

اما خب به عنوان کسی که هسته ی اصلی سیستم رو پیاده سازی کرده به جرئت می تونم بگم در این مورد خاص حق با منه. الان براتون مثال می زنم تا متوجه بشین. سیستم قراره مهارت های یه فرد رو بر اساس فایلی که آپلود می کنه دربیاره. من تز دکترامو که 140 صفحه بود آپلود کردم. از توش برام یه دونه مهارت درآورده، که اونم این عبارته: a window of 10 sentences (83 (دقت کنید که حتی نرفته عبارت رو تا آخر بخونه که پرانتزو ببنده!!) و این عبارت رو تحت windows 10 دسته بندی کرده. به نظر شما این سیستم عملکردش افتضاح نیست؟ اگر نیست، لطفا منو در پیدا کردن واژه ی مناسب برای توصیف سیستم فوق یاری کنید .

--

حالا جزئیات بیشتر مشکلات من و شرکتو بعدا میام یه بار میگم. البته تقریبا همه شو گفتم. اما خب حالا هر وقت رفتم سر کار جدیدم، میام بیشتر میگم از مشکلاتم. الان نمی خوام انرژی منفی بدم به خودم تا وقتی قراره اینجا کار کنم . بهتره به خودم بقبولونم که زندگی می تونه همه جا شیرین باشه و در هر حالی؛ حتی وقتی آدم تو محل کارش مشکل داره .

--

بحثو کلا عوض کنیم!

اون دفعه که زری خانوم اینا اومدن خونه مون، برای پسرمون یه عالمه چیزی آورده بودن بندگان خدا. دستشون درد نکنه. از راه هم که داشتن میومدن، دست همسر زری خانوم یه بسته تخم مرغ بود. با خودم داشتم فکر می کردم خب تخم مرغایی که برای خودشون خریدنو چرا آوردن با خودشون بالا! تو همین فکر بودم که یهو یادم اومد اینا خودشون مرغ دارن و اینا احتمالا محصولات خودشونه. یکیش هم سبز بود رنگش. بقیه اش قهوه ای بود و سفید. والا ما که تفاوت مزه ی تخم مرغ ها رو نمی فهمیم، اما خودشون میگن اینا خوشمزه تره. خلاصه، هر چی بود حتما خاصیتش بیشتر از چیزایی بود که آدم از بازار میخره دیگه .

علاوه بر تخم مرغ ها، یه بسته شکلات بچگونه، یه قاب عکس کوچیک، یه بسته مداد رنگی و یه تی شرت هم برای پسرمون آورده بودن و یه ساپورت هم برای من. واقعا خیلی تو زحمت افتاده بودن. البته از نظر هزینه -خدا رو شکر- زیاد هزینه نکرده بودن. اما همینش هم زیاد بود واقعا. اصلا انتظار نداشتم این همه تو زحمت بیفتن.

دم رفتین همسر زری خانوم (خودش مثل اکثر آلمانی ها بور و سفید و چشم روشنه) میگه بچه تون از این بچه هاست که آدم دوست داره با خودش ببره. بعد که کفشاشونو می پوشیدن، به زری خانوم میگه می تونیم با خودمون ببریمش. موهاش که روشنه، چشماشم که همین طور. بهمون میاد. کسی نمیگه این بچه ی شما نیست .

--

زری خانوم یه دوره ی خاصی رو داره میگذرونه تا بعد از اون بتونه کلاس های فشرده (Integration) درس بده. تا الان نمی دونستم واسه ی درس دادن این کلاس ها نیاز به گذروندن دوره و داشتن مدرکی خاصیه. وقتی به این فکر می کنم که زری خانوم معلم آلمانیه، می گم اوووه حرف زدنش فرسنگ ها فاصله داره با یه آلمانی اصیل. از اون طرف که به عنوان یه کسی که مهاجر بوده و متولد آلمان نیست بهش نگاه می کنم، با خودم میگم یعنی میشه منم یه روزی بتونم مثل زری خانوم حرف بزنم؟! کلا این زبون پدیده ی عجیبیه واقعا!

--

از خونه ی ما می خواستن برن پیش یکی دیگه از دوستاشون و از اونجا یه جای دیگه. می گفت اون جای دومی که میخوان برن، کلاس رقص آمریکای لاتینه و رایگان. بهش میگم خوب آمار این کلاس رقصا و برنامه های موسیقی مجانی رو داری. میگه نه بابا، من نیستم که این شوهر آلمانیمه این آمارا رو داره . میگه کلاسش این طوریه که خانوم میره اون جلو و شروع می کنه به رقصیدن، هر کس دلش می خواد (به قول خودش جوونا) میره پشت مربی وامیسته و سعی می کنه حرکاتشو که توضیح میده انجام بده. هر کس هم (به قول خودش مثل ما) پیره، میره می شینه اونجا و فقط نگاه می کنه .


برچسب‌ها: روزمره
[ دوشنبه 30 بهمن 1396 ] [ 23:28 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پروفایلمو هر از گاهی آپدیت می کنم. شمام هر از گاهی یه نگاه بهش بکنین. شاید چیزی تغییر کرده باشه :) -- وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) -- و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی خیلی معمولی داریم. اولش دانشجویی اومدیم، الان یه زندگی همچین بگی نگی دانشجویی-کاری داریم! اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- 13 فوریه ی 2018 بالاخره تزمو سابمیت کردم.---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 88382