یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


شنبه باید برم یه سری خونه رو تو شهر جدید ببینم. همسر نمی تونه بیاد. نمی دونم پسرمونو با خودم ببرم یا بذارم پیش ریحانه خانوم. قرار هماهنگ کردن برای خونه دیدن خیلی سخته. خیلی ها که چون بنگاهی میاد خونه رو نشون میده، فقط تو طول هفته میان. اونا که کلا کنسل میشن. می مونه اونایی که خونه هاشونو به صورت شخصی گذاشتن رو سایت. از اونا چهار تا هماهنگ کردم که خیلی خیلی برنامه اش فشرده شده. کاش بلیتمو زودتر خریده بودم. 12:12 می رسم. 12:30 اولین قرارمه. 18 دقیقه هم پیاده راهه از ایستگاه قطار. البته حالا معمولا یه سه چهار دقیقه ای کمتر میشه وقتی گوگل میگه این قدر میشه. قرار بعدیم ساعت یکه که اونم فاصله اش پیاده 17 18 دقیقه است. قرار بعیدم دوئه که اونم فاصله اش 17 18 دقیقه است. اینجا تنها جاییه که شاید فرصت بشه اصلا برم دنبال ایستگاهش بگردم. بقیه که انقدر فاصله هاشون نزدیکه که مجبورم پیاده برم. فرصت اینکه بخوام دنبال ایستگاه بگردم و بعد با قطار برم و باز یه تیکه رو پیاده برم ندارم.

قرار بعدی رو هم 14:40 گذاشته بودم که متوجه شدم باید یه کمی جا به جاش کنم. به آقاهه گفتم من 14:50 تا 15 می رسم. البته خودم اشتباه گفته بودما، وگرنه اون بنده خدا اصلا اول یه ساعت دیگه رو پیشنهاد داده بود، من خودم گفتم من زودترین موقعی که میتونم اونجا باشم 14:40ه. که خب اشتباه کرده بودم. 14:40 تازه میرسم ایستگاه قطارش که باز 7 8 دقیقه هم پیاده روی داره. این مورد آخری که اصلا توی یه شهر دیگه است نزدیک شهری که قراره توش کار کنم! ولی فعلا که باز ما مشکل یا بهتر بگم معضل خونه پیدا کردن داریم. به همه چی راضی ایم!

از الان استرس دارم. حالا ببینیم چی میشه دیگه.

ساعت 16:15 اینا هم بلیت برگشتمو خریدم. هووف، چقدر سخته همه چی!



برچسب‌ها: روزمره
[ پنج‌شنبه 10 اسفند 1396 ] [ 21:57 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پروفایلمو هر از گاهی آپدیت می کنم. شمام هر از گاهی یه نگاه بهش بکنین. شاید چیزی تغییر کرده باشه :) -- وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) -- و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی خیلی معمولی داریم. اولش دانشجویی اومدیم، الان یه زندگی همچین بگی نگی دانشجویی-کاری داریم! اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- 13 فوریه ی 2018 بالاخره تزمو سابمیت کردم.---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 82340