یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


شاید این بخشو بعدا پاک کنم. نمی دونم.

راستش من بالاخره نفهمیدم ما معمولی ایم یا غیرمعمولی! من خودم بیشتر خودمو نماد یه آدم معمولی از یه خانواده ی متوسط و معمولی می دونم. ولی واقعیت اینه که اکثر کسایی که میان خارج از کشور، از قشر شبیه ما نیستن. اکثریت آدمای پولداری هستن و خاص. البته هستن تک و توک کسایی که کل دوران تحصیلشون کار می کنن و صرفا با پول کار دانشجویی خودشون زندگی می کنن، اما خب تعدادشون انگشت شماره. در مقابل تا دلتون بخواد آدم پولدار و کله گنده اینجا هست.

همین چند وقت پیش فهمیدیم یکی از دوستای همین جامون چنان نسبت فامیلی نزدیکی با یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری (حالا نه لزوما تو دوره ی اخیر ها!) داره که آدم اصلا نفسش تو سینه حبس میشد. خوب شد ما حرفی راجع به این بنده خدا -کاندیدای مذکور- نزده بودیم هیچ وقت. والا ! یا مثلا بعضی ها یه وقت هایی حرف می زنن، می بینی اینا اصلا از یه چیزایی در مورد بالاترین اشخاص مملکتی خبر دارن که باور کنین من جرئت نوشتن حتی اسم اون فرد کذایی رو ندارم! در این حد! چه برسه به اینکه بخوام بگم چیزی که خبر داشت چی بود! یا مثلا بعضی ها هم که یه وقت هایی برامون معلوم می شد که طرف یه کم مشکوکه. ( البته همینم نه که ما خیلی زرنگ باشیم و خودمون بفهمیم که! به خاطر سیاسی بازی ها و باند و باندبازی و جناح بازی و اینا یه بار یکی به ما زنگ زد و یه چیزایی رو گفت در مورد یه بنده خدایی.) بعد باز به یکی دیگه می گفتیم، باهاش مشورت می کردیم، اون می رفت درمیاورد که این طرف با چه هدفی اصلا اومده آلمان؟ کدوم وریه و قضیه چیه؟ حالا فکر کنین اون نفر اول به کجا وصله؟ این نفر دوم باز به کجا وصله که می تونه اطلاعات نفر اولو درآره؟!!

خلاصه، ما معمولی ها (یا شاید هم غیرمعمولی ها!) وسط یه عده غیرمعمولی (یا شایدم معمولی، چون تعداد اونا ظاهرا بیشتر از ماست!!) گیر افتادیم.

پولدار  هم که تا دلتون بخواد هست دیگه. همین امروز داشتم با یکی از دوستامون صحبت می کردم. می گفت یکی از دوستاشون (که می شناختیمشون ما هم) یه خونه خریدن تو شهری که ما قراره بریم. دو تا واحد بغل هم رو خریدن که اگر موندگار شدن اونجا، دیوار وسطش رو وردارن و دو تا خونه رو یکی کنن. حالا الان هم به دلیل شرایط کاری رفتن یه شهر دیگه و خونه شونو اجاره دادن و برنامه شونو عملی نکردن. گفت خونه شونو 200 هزار یورو اینا پول دادن. (فکر کنم منظورش هر خونه بود). به دوستمون می گم والا ما از این پولا نداریم. میگه خب اونا خونه ی ایرانشونو فروختن. من نمی دونم یعنی الان همه تو ایران تو سن و سال ما یه خونه دارن که می تونن بفروشن، بیان آلمان یه خونه  که نه، حتی دو تا خونه بخرن؟  ما خیلی بی پولیم؟ اینا خیلی پولدارن؟ البته درسته که مثلا اون 200 هزار یورو، معمولا تقریبا همه اش وامه. مثلا طرف اول یه 40 50 هزار یورو پول میده، بعد بقیه شو وام می گیره. ولی خب همون وامم آدم باید پس بده دیگه! بماند که اصلا همون 40 50 هزار یورو رو مردم از کجا میارن تو سی سالگی؟ آقا یکی به ما بگه اینا کجا کار می کنن تو ایران که این قدر درآمداشون خوبه؟

خلاصه، باور کنین گاهی دچار بحران هویت میشم میام اسم وبلاگ خودمو می بینم!

--

یادم رفت بگم، دیروز اون خانم سیاه پوست تو قطار هم که به پسرمون یه ماشین و موتور داده بود که بازی کنه، آخرش ازش پس نگرفت و گفت باشه واسه خودش .

--

اعتراف می کنم سه چهار هفته طول می کشه که ناخونای پام بلند بشن که بخوام بگیرمشون. بعد از وقتی من اراده می کنم که بگیرمشون تا وقتی می گیرمشون باز سه چهار هفته ی دیگه طول می کشه .

--

شمام بعد از اینکه ناخونای پاتونو میگیرین احساس می کنین پاتون خلوت شده یا فقط من و همسر این جوری ایم؟!

--

همه بچه هاشون رو هشت تنظیمن واسه خواب. پسر ما چرا پیش فرضش شیشه؟ البته من خیلی هم راضیما!


برچسب‌ها: روزمره
[ یکشنبه 13 اسفند 1396 ] [ 22:56 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پروفایلمو هر از گاهی آپدیت می کنم. شمام هر از گاهی یه نگاه بهش بکنین. شاید چیزی تغییر کرده باشه :) -- وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) -- و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی خیلی معمولی داریم. اولش دانشجویی اومدیم، الان یه زندگی همچین بگی نگی دانشجویی-کاری داریم! اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- 13 فوریه ی 2018 بالاخره تزمو سابمیت کردم.---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 82342