یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


کار جدید خوبه. محیط خوبی داره، جو دوستانه ای داره. همه چیش تقریبا خوبه. فقط خود کار برای من سخته، البته چون دوسش دارم سختیش زیاد به چشمم نمیاد. اما خب اینکه کارفرما بعدا راضی باشه از کار یا نه رو دیگه نمی دونم. تا اینجاش که به نظر میاد همه چی رو رواله. امیدوارم بعد از اینش هم همین طوری باشه.

من فعلا پیش "آنی" می شینم. البته محیطش این طوریه که یکی دو تا مبل هست و بعضی از بچه ها، مخصوصا آنی، هر از گاهی یه جایی نشستن. گاهی روی مبل اون طرف، گاهی مبل این طرف، گاهی پشت میز ناهارخوری، حتی گاهی آنی وامیسته و روی یه جایی که میشه گفت شبیه اپن آشپزخونه است کار می کنه! آنی کلا متحرکه همیشه .

"مونی" باسابقه ترین کارمند اینجاست فکر می کنم که 5 ساله داره کار می کنه. البته شرکت یه سال پیش افتتاح شده! قبلش مونی به صورت شخصی کار می کرده برای رئیس.

روزای اول رئیس هر روز یه مقداری از کارو برای من صبحا توضیح میداد. روز اول که توضیح داد، فردا صبحش که رفتم گفت خب حالا بگو دیروز چیا گفتم. قلبم داشت وامیستاد! یا خدا! یعنی من باید تمام چیزایی که دیروز به آلمانی گفته رو الان به آلمانی براش خلاصه کنم؟!! ولی خب خدا رو شکر به خیر گذشت. همه چیو درست فهمیده بودم. روز بعدش دیگه حواسم بود. آماده کرده بودم و دقت کرده بودم که چیا میگه. کلا اون چند روزی که توضیح داد، هر روزش من باید خلاصه ی روز قبلشو هم توضیح میدادم. انصافا از این روشش خیلی خوشم اومد. این طوری هر جا رو بد فهمیده باشم یا نفهمیده باشم قشنگ معلوم میشه. حالا آدم اون جاهایی که نفهمیده رو خودش هم می دونه و می پرسه. اما اگر چیزی رو بد فهمیده باشی، واقعا تا وقتی خودت دوباره توضیح ندی، معلوم نمیشه که اشتباه فهمیدی.

اولش فکر نمی کردم از آنی خوشم بیاد یا کلا آدمی باشه که بتونم باهاش راحت باشم، ولی اتفاقا بسیااار دختر صبور و با حوصله ایه. خودش هی می پرسه دختر معمولی کارت انجام شد؟ مثلا میگم نه. دارم هنوز تلاش می کنم. میگه بیا با هم چک کنیم کد رو. خیلی کمکم می کنه، خیلی. البته توماس منو سپرده بهش، این طوری هم نیست که کلا از اساس همه چیش خودجوش باشه. اما خب واقعا دختر صبور و مهربونیه.

مونی با این که سابقه اش بیشتره، هم کدو مثل آنی نمی شناسه، هم جواب اکثر سوالایی که ازش می کنی رو با نمی دونم، فکر می کنم فلان جای کد بشه و اینا میده. خیلی اهل کمک کردن نیست. فقط خیلی راهنمایی های کلی میده. "بِکی" هم که کلا اصلا برنامه نویسی بلد نیست، اما خب تو بخش خودش وقتی ازش سوال می کنی، خیلی صبورانه جواب میده و حتی گاهی میاد کدو نگاه می کنه، میگه بهم نشون بده دقیقا کجا این مشکل پیش میاد و اینا. با اینکه چیزی سر در نمیاره از کد ها ولی خب ترجیح میده دقیقا تو بافت بدونه چی میگی و سعی کنه بر اون اساس توضیح بده.

با بقیه هم من زیاد سر و کار ندارم.

موقع ناهار که میشه، هر کس ناهارشو گرم می کنه یا میره از بیرون می خره، بعد میارن دور میز می شینن و هر کس خودش شروع می کنه. کسی هم منتظر کسی نمیشه. همون دو نفر اول که میرن، شروع می کنن غذاشونو. البته حق هم دارن، تعداد زیاده. نمیشه منتظر ده دوازده نفر شد که. یکی داره با تلفن حرف می زنه دیرتر میاد، یکی می خواد کد اون یکی رو نگاه کنه. یکی با کد خودش درگیره، دیرتر میاد. خلاصه، نمیشه دیگه که همه با هم بخورن.

یه چیزیو که تو این شرکت دوست دارم، اینه که توماس خودش به کدش کاملا مسلطه، کاملا. یعنی مثلا آنی و مونی و من درگیر یه مشکلیم، کلی کدو بالا و پایین می کنیم که بفهمیم مشکل کجا رخ می ده. بعد پیدا نمی کنیم، از توماس می پرسیم. همون طوری که داره جلوی میز اون وری رد میشه که بره پیش "بکی" میگه آره، یه متد داریم به اسم فلان، تو کلاسی به اسم فلان، این متد فلان متغیرو تغییر میده. اونجا باید بری اونو عوض کنی! و دقیقا هم همون بود. دقیقاها!!

البته خب هر کس کارو تفریح خودش بدونه و شنبه ها و یکشنبه ها هم کار کنه همین طوری میشه دیگه .


[ پنج‌شنبه 30 فروردین 1397 ] [ 01:20 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پروفایلمو هر از گاهی آپدیت می کنم. شمام هر از گاهی یه نگاه بهش بکنین. شاید چیزی تغییر کرده باشه :) -- وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) -- و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی خیلی معمولی داریم. اولش دانشجویی اومدیم، الان یه زندگی همچین بگی نگی دانشجویی-کاری داریم! اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- 13 فوریه ی 2018 بالاخره تزمو سابمیت کردم.---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 76856