یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ


داشتم تو فولداری هارد اکسترنال دنبال یه چیزی واسه همسر می گشتم، به یه سری عکس رسیدم که مال 8 9 سال پیش بود. رفتم نگاه کردم، دیدم خیلی جوون بودم. به همسر میگم باورم نمیشه یه زمانی این قدر جوون بودم. میگه والا من که فرقی نمی بینم!! همون جوری که داشتم افسردگی می گرفتم از دیدن عکسه و لپ تاپو گذاشتم کنار که چاییمو وردارم با خودم گفتم اندازه ی ده سال پیر شدما. بعد با خودم فکر کردم خب از اون عکسه هم تقریبا 9 سال میگذره. سر همون یه سال داری چونه می زنی؟ این شد که بی خیال شدم و فهمیدم زیادم پیر نشده ام. معقول بوده میزان پیریم. خیالم راحت شد .

--

اگه خدا بخواد خونه پیدا کردیم بالاخره. این موفقیت عظیمو به خودمون و شما فن های گرامی تبریک عرض می کنم . الان شما می خندین ولی اونایی که آلمان زندگی می کنن از صمیم قلب برای من خوشحالن و اصلا هم خنده شون نمی گیره . بس که این خونه پیدا کردن سخته اینجا!!

به قول یکی از دوستامون می گفت اینجا چرا این جوریه؟ میری انگاری موزه است!! یه نفر اومده خونه رو به 50 نفر نشون بده! راست میگه. گاهی وقتا انقدر تعداد زیاده که اصلا جا نمیشی بری خونه رو ببینی! فقط آدم می بینی.

همین جا هم که پیدا کردیم بنگاهیه ایرانی بود. خدا خیرش بده که برامون درستش کرد. حالا البته در این مورد الان پایین تر بحث می کنیم!

وقتی اپلای کردیم برای خونه (انگاری شغله که براش اپلای کردیم!! ) اسم بنگاهی مشخص بود که ایرانیه. یعنی طرف شرکتشو به اسم خودش ثبت کرده بود .(اینجا تقریبا همه چی شرکت حساب میشه، یعنی بنگاهی هم باید یه شرکت ثبت شده باشه.) ولی اونی که پایین آگهی اسمش نوشته شده بود یه آلمانی بود.

آقاهه ساعت 7 قرار گذاشته بود که همه بیان خونه رو ببینن. البته نوشته بود 7 تا 7.5 و گفته بود که انتظار نداشته باشین که همه تون راس ساعت 7 خونه رو ببینین. چون تعداد زیاده و دیگه خودتون باید کم کم بیاین و ببینین.

ما ده دقیقه به 7 اونجا بودیم. اتفاقا درست جلوی در خونه یه جای پارک بود و همون جا پارک کردیم. جلوی خونه یه کیوسک بود (کیوسک به مغازه ای گفته میشه که ساعت باز بودنش متفاوت با مغازه های عادیه. مغازه های عادی باید 8 ببندن. سوپرمارکت های زنجیره ای بعضی هاشون بازن ولی حداکثر تا 12. کیوسک ها آخر هفته ها، روزای تعطیل یا بعد از ساعت هشت می تونن باز باشن. خیلی ساعت کاریشون بیشتره). یه آقایی هم نزدیک جدول بین پیاده رو و خیابون واستاده بود. همسر گفت این ایرانیه. گفتم فکر نمی کنم. اصلا یادم نبود که بنگاهیه ایرانیه. حدس می زدم طرف مال اون کیوسکه است. آقاهه هم همین طوری زل زده بود به ما که داشتیم پیاده می شدیم. رفتیم، آلمانی شروع کرد به حرف زدن و گفت برای دیدن خونه اومدین؟ گفتیم آره. شما فکر کنین طرف سلام کرده، فامیلیشو گفته، ما سلام کردیم، فامیلی هامونو گفتیم! هیچ کدوم نفهمیدیم اون طرف ایرانیه!! بس که ما زرنگیم تو فهمیدن تلفظ اسمای ایرانی تو لهجه ی آلمانی . دروغ چرا، من نصف وقتا اصلا اسم طرفو گوش نمی دم، آخه می دونم در هر صورت نمی فهمم اسم طرف چی بوده!! والا! اگه طرف اسم و فامیلیشو با هم بگه که دیگه هیچی!! اگه فقط اسم بگه، بالاخره آدم به گوشش خورده، می تونه بفهمه. اگه فامیلی بگه، خب اگه فامیلیش به گوشت خورده باشه می فهمی، ولی اگه تند هر دو تا رو پشت سر هم بگه من اصلا گوش نمیدم دیگه . خلاصه، در خونه باز بود و سریع رفتیم تو و جلوی آسانسور نمی دونم چی شد، من گفتم نه. آقاهه گفت ایرانی هستین؟ گفتیم آره. بعد دیگه شروع کرد با ما فارسی حرف زدن. البته فارسیش عالی نبود (همون بنده خدا که تو پست قبل یا دو تا پست قبل ذکر و خیرش بود ) اما خب به نسبت خیلی خوب بود.

خلاصه، خونه رو برد نشونمون داد. دو تا خونه بود توی دو تا طبقه. یکیش قیمتش حدود 160 یورو گرون تر بود. یکیش 2018 بازسازی شده بود، یکیش 2015. گفت کدومو می خواین؟ گفتیم هر دوش برای ما اکیه.

قرار شد مدارکو شب براش بفرستیم. خیلی هم بهش گفتیم یه کاریش بکن دیگه. خودشم بنده خدا گفت من سعی می کنم خونه رو براتون بگیرم، بالاخره هم وطنیم. راجع به اقامتمون و حقوقمون و این چیزا هم پرسید و گفت از نظر من مشکلی نیست.

شب ما مدارکو فرستادیم. ولی متوجه شدیم که اون خونه ی گرون تره برای ما یه مقداری گرون میشه. یعنی ما یه کمی اشتباه فکر کرده بودیم. قیمتشو 150 یورویی کمتر فرض کرده بودیم. واسه همین تو پیام واتس اپی که به همراه مدارک فرستادیم، نوشتیم که ما در نهایت اون ارزون تره رو می خوایم.

فرداش قرار شد همسر بهش زنگ بزنه که ببینه چی شد. فرداش همسر زنگ زد، گفت من فلانی هستم که دیروز خونه رو دیدیم. گفت کدوم یکی؟ آخه چند تا ایرانی اومدن. گفتیم هیچی دیگه! پس کلا بعیده باز خونه رو بدن به ما با بچه. چه بسا اون خانواده ها بچه نداشته باشن.

خلاصه، بنده خدا گفت که شما اول گفتین هر کدوم بشه براتون اکیه. الان میگین اون یکی رو می خواین. من همکارم برای کس دیگه ای نمونه قرارداد فرستاده واسه اون یکی خونه. من باید خونه رو از اون بگیرم، بدم به شما. اونو راضی کنم که گرون تره رو ورداره. بهتون خبر میدم.

همسر که قطع کرد گفت هیچی. ولش کن. از این چیزی درنمیاد. این جوری میگه. من فکر می کنم راست نمیگه. آخه به این سرعت واسه ی یکی قرارداد فرستادن؟ گفتم خب حالا منتظر شیم دیگه. چه راست، چه دروغ، چاره ای نیست. شایدم  تونست یه کاریش بکنه.

دوباره فرداش زنگ زدیم و پیگیری کردیم، گفت خونه باید از هشتم جون اجاره بشه. با این مشکلی ندارین؟ با اینکه ما خونه رو تا آخر جون داریم اینجا، مجبور بودیم قبول کنیم دیگه. گفتیم باشه. فقط به همسر گفتم حالا یه چونه بزن دیگه، بگو مثلا نمیشه از 15 ام؟ همسر هم چونه شو زد. آقاهه گفت نه، من باید یه جوری قرارداد ببندم که کمترین ضررو به شرکت بزنم. از همون هشتم. گفتیم باشه.

حالا باز یکی دو بار دیگه که همسر پیگیری کرده بود و زنگ زده بود به اون آقاهه، هی نگران شده بود. می گفت این خیلی می پرسه حتما خونه رو می خواین؟ چرا خونه رو می خواین؟ این خونه یه کمی گرونه به نسبت قیمتش. من می خوام راضی باشین حتما از خونه ای که می گیرین. من احساس می کنم شما خونه رو دوست ندارین.

گفتم این بنده خدا تصوری از خونه پیدا کردن ما ایرانی ها نداره اینجا. بگو ما راضی ایم، قراردادو بده ما بریم .

خلاصه، آخرش به همسر گفته بود فردا یعنی دیروز ساعت 16:30 خانومت بیاد شرکت که قراردادو امضا کنه. منم رفتم و گفتم اومدم قرارداد امضا کنم. آقاهه پرسید با کی قرار داری؟ گفتم والا فکر کنم آقای فلانی. اسم همون آقای ایرانی رو گفتم و گفتم برای خونه ی فلان. همکارش گفت آها. من الان دارم کارای اونو می کنم. الان میدم امضا کنین.

دیگه نشستم تا قراردادو بنویسه. قبلش یه "قرارداد نمونه" یا به قول آقاهه "قرارداد مثالی" برامون فرستاده بود اون آقای ایرانی و ما می دونستیم قضیه از چه قراره. مثلا هر سال 2 درصد به اجاره اضافه میشه. اون قرارداده رو هم که فرستاد، مشخص بود که فوروارد کرده. بنده خدا راست گفته بود. واقعا قراردادو واسه یکی دیگه فرستاده بودن. بعد همونو واسه ما فوروارد کرده بود این آقاهه.

به هر حال، آقاهه قراردادو نوشت، داد دستم. گفت بخون. ببین سوالی نداری. همه چی اکیه. منم گرفتم خوندم. اتفاقا از 15 ام هم نوشته بود قراردادو. خدا خیرش بده. دیگه واقعا خیلی برامون زحمت کشیده بود بنده خدا. قراردادو امضا کردم. آقاهه گفت رئیسمون فردا صبح میاد و اینو امضا می کنه. می تونی بعدا بیای برش داری. یا روزی که میای کلید می گیری قراردادو ببری.

البته واسه گرفتن کلید باید اول پول اجاره ی ماه اول رو به علاوه ی سه برابر اجاره ی سرد (که بعدا پس داده میشه) رو بریزیم به حسابشون. به حسابشون که برسه، بعد می تونیم کلید بگیریم.

--

حالا دیروز برگشتنی داشتم با همسر صحبت می کردم. گفتم الان میرم دوباره یه سر از جلوی خونه رد بشم (هنوز کلید که ندادن بهمون آخه)، ببینم چطوریه. همسر می گه نرو، پشیمون میشی. من رفتم پشیمون شدم! گفتم چرا؟ گفت ما اون دفعه تا رفتیم، آقاهه اون پایین بود، اصلا نفهمیدیم چه جور جاییه. تو راهرو هم همه اش حرف می زدیم، کلا متوجه نشدیم. خیلی کثیفه. جای خوبی نیست ورودیش. مخصوصا که اون کیوسکه هم اون جلوئه. به خاطر اون کیوسکه، از در که وارد می شین یه کمی (به اندازه ی عمق اون مغازه) باید بری داخل، بعد سمت راست آسانسوره. یعنی انگاری آسانسور یه کمی تو گوشه و کنجه. اصلا یه جوریه جاش. تازه اون دفعه آسانسورشم خراب بود، ما از پله ها رفتیم. بعد دیگه اینکه همسر می گفت یه در پارکینگ هست بعد از اون کیوسکه از این شکلای عجیب غریب روش کشیدن (نقاشی گرافیتی یعنی). گفتم حالا میرم می بینم.

راست می گفت، رفتم، پشیمون شدم . در خونه چرا باز بود؟!! من اون دفعه گفتم خب این آقاهه باز گذاشته که مردم راحت بیان خونه رو ببینن. مگه در گاراژه که همین جوری بازه خب؟!! آخه هیچ کسم در رفت و آمد نبود اونجا. البته یکی دو نفری واستاده بودن که به نظر میومد مال اون کیوسکه باشن.

در اون وری هم البته خیلی ضایع نبود اون طوری که همسر می گفت. یه کمی روش خط خطی کرده بودن. اسکلت که نکشیده بودن که .

دیگه از همین ور خیابون دیدم، سیر شدم، برگشتم اومدم خونه .

در مورد راهروها حالا هنوز نمی تونم نظر بدم. اون دفعه که به قول همسر حرف می زدیم، اصلا نفهمیدیم. این دفعه هم که نرفتم تو اصلا.

ولی توی خونه به معنای واقعی کلمه عالیه. مخصوصا برای ما ایرانی ها. یه آشپزخونه ی بزررررررررگ، با یه هال بزررررگ که هر مدل مبلی بخوای راحت توش جا می گیره. واقعا طراحیش برای ما ایرانی ها مناسب بود. اتاقاش هم طبیعتا کوچیک تر بودن دیگه. راستی این قدر هی میگم بزرگ، الان فکر نکنین 2000 متر خونه است ها، 82 83 متر ایناست.

--

امروز زنگ زدم که برم قراردادو بگیرم. آخه من شماره حسابو که ورنداشتم از توش که بخوایم پولو بریزیم! ولی جواب ندادن. یعنی خارج از زمان پاسخگویی تلفنیشون بود زمانی که زنگ زده بودم. فردا باید زنگ بزنم و اگه همه چی اکی بود برم قراردادو بگیرم که خیالمون راحت بشه.

--

حالا در مورد اون آقای ایرانی. خب اون بنده خدا که واسه ما سنگ تموم گذاشت و همه ی خواسته هامونو اجرا کرد. هم خونه ارزون تره رو بهمون داد، هم خونه رو از یکی دیگه برامون گرفت، هم از پونزدهم نوشت قراردادو. ولی من فکر می کنم آیا این کار درست بود؟ مثلا اینکه چون ما ایرانی بودیم تلاش بیشتری برامون کرد؟ البته طرف که شرکت مال خودش بود و خونه هم مال خودش بود (در واقع شرکتشون خونه های خودشو میده اجاره. اگر برای کس دیگه ای هم مستاجر پیدا می کنه نمی دونم. اما این خونه حداقل مال خود شرکتبود) و میشه راحت گفت اختیارشو داره به هر کس دلش می خواد بده. ولی به این فکر می کنم اگر اون آقا به خاطر اینکه ما هم وطنش هستیم ما رو به بقیه ترجیح میده، چطور ما می تونیم انتظار داشته باشیم که یه آلمانی پیدا بشه که اونم ما رو به یه آلمانی ترجیح بده؟ چرا یه آلمانی اگر خونه شو به یه آلمانی بده و به ما نه، ناراحت میشیم که صرفا به خاطر ملیتمون رد شدیم؟ میدونین بحث نژادپرستی نیست ها. یه جورایی هم حق دارن، هم ندارن. خودتو جای هر کس که میذاری بهش حق میدی. مثلا وقتی فکر می کنم که برای طرف اول قرارداد فرستاده، بعد بهش گفته خب تو اون یکی خونه رو وردار، ناراحت میشم که به این کار راضی شدیم. اما خب از طرفی هم اون که به اون بنده خدا قول نداده. درست همون طور که به ما هرگز قول نداد. حتی وقتی قرارداد رو برامون فرستاد، همون قرارداد مثالی رو، بازم می گفت بفرستین ببینم چی میشه. اصلا قول نمی داد و امیدوارمون هم نمی کرد.

شایدم اصلا مثلا این طوری بوده که اون بنده خدا هم برای هر دو تا خونه اکی داده و این آقاهه به هوای اینکه ما گرون تره رو برمیداریم اون قراردادو واسه اون فرستاده و کار اون نفر هم اون قدری سخت نشده.

نمی دونم واقعا چقدر باید خوشحال یا ناراحت باشیم که این آقاهه این همه واسه ما زحمت کشید. فکر می کنم قضاوت کردن درباره اش واقعا سخته.

--

حالا دیگه واقعا باید دنبال وسایل خونه بگردیم. ولی با یه سری حساب و کتاب معلوم شد که از کمی بودجه رنج می بریم . فعلا قرار شده تخت و تشک و کمد و مبلو بخریم. بقیه ی خورده ریزه ها باشه واسه ی بعد!

--

اینجا این طوریه که 2 تا 3 برابر اجاره ی سردو باید به حساب صاحب خونه بریزین برای اطمینان. که مثلا اگر یه روزی یه ماه اجاره رو ندادین یا بعدا دید که آب و برق مصرفیتون خیلی بیشتر شده، از روی اون نگه داره. آخرش بهتون پس میدن. در واقع همون رهن ایرانه، اما هدفش رهن دادن به اون معنی ایران نیست. صرفا همون اطمینان داشتنه.

بعد از اینکه خونه رو خالی کردین، سر سال که شد صاحبخونه صورتحسابای مصرف شما رو از اداره های مربوطه می گیره و حساب می کنه که چقدر بدهکار یا طلبکارین و از پولتون نگه میداره. بقیه شو میده. حالا ما پول خونه ی قبلی رو هنوز نگرفتیم. این خونه ای هم که هستیم که براش 2.5 برابر اجاره اش پول رهن دادیم. واسه خونه جدیده هم که باید بدیم. خب طبیعیه که دیگه چیزی تو حسابمون نمونه!! الان اندازه ی 6 7 ماه اجاره مون دست صاحبخونه هاست!!

البته دو سه روز پیش ایمیل زدم به صاحبخونه ی قبلی که شما صورتحسابا رو گرفتین؟ چی شد؟ آخه معمولا دیگه یکی دو ماه بعدش حساب و کتابا انجام میشه. گفت نه، من چندین بار ایمیل زدم و پیگیری کرده ام، ولی هنوز صورتحسابا رو واسم نفرستادن. می خواین من همه ی پولو براتون می فرستم. بعد که صورتحساب اومد، بهتون خبر میدم اگه لازم باشه چیزی پس بدین شما.

خدا خیرش بده. چه صاحبخونه ی خوبی بود. کلا خدا رو شکر ما همیشه صاحبخونه هامون خوب بودن. تا الان همه شون واقعا خوب بودن، چه اونایی که شرکتی بودن، چه اونایی که شخصی بودن. امیدوارم این یکی هم همین طوری باشه .

--

باید برم بشینم دنبال مبل خوب و ارزون بگردم. یکی از معضلاتمون اینه که مبل هایی که من پسندیدم هیچ کدوم روکششون باز نمیشد که بشوری. پشیمون شدم. با بچه نمیشه واقعا مبلی بگیری که قابل شست و شو نباشه روکشش. این طوری هم فقط دو تا گزینه داریم که مال ایکیان. اگه جایی رو می شناسین که مبل خوب و باکیفیت و با قیمت مناسب دارن، پیشنهاد بدین. ما استقبال می کنیم .

--

دیدین تو این مقاله ها که می نویسن، قسمت دیسکاشن آخر یه گریز ریز و زیرکانه ای داره به قسمت مقدمه و در واقع یه جورایی دوباره ارتباطی برقرار می کنن بین هدف مقاله و مقدمه اش با کاری که تو اون مقاله انجام شده و اینا؟ خب حالا منم قسمت آخر پستو وصل می کنم به قسمت اولش .

با اینکه اصلا به هیچ وجه موافق استفاده از کرم نیستم و شاید بگم هرگز جز در مواقع ضرورت جدی تا حالا به پوستم کرم نزده ام، اما فکر می کنم الان کم کم باید نگران پوستم باشم. به نظر شما آیا استفاده از کرم تاثیری داره واقعا یا همه اش تبلیغاته؟

تو پرانتز اینو بگم یه بار ترم 3 ی دانشگاه بودیم. به هم اتاقیم گفتم خب واسه چی انقدر کرم می زنی؟ حیف نیست پوستت خراب میشه؟ من که اصلا کرم نمی زنم. یه نگاه عاقل اندرسفیهی به من کرد، گفت خب منم اگه پوست تو رو داشتم هیچ وقت کرم نمی زدم!! . آخه راست می گفت، اون بنده خدا پوستش جوش و این جور چیزا زیاد داشت. من پوستم همیشه صاف بود. الانم هست. فقط فکر می کنم دارم پیر میشم!! پیشنهادی دارین؟!

ضمنا دقت کنین من به شرطی کرم می زنم که پوستم چرب نشه ها. وقتی چرب میشه میرم با صابون می شورم، چون احساس می کنم دارم خفه میشم، پوستم نمی تونه نفس بکشه!!

[ سه‌شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 23:58 ] [ دختر معمولی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

پروفایلمو هر از گاهی آپدیت می کنم. شمام هر از گاهی یه نگاه بهش بکنین. شاید چیزی تغییر کرده باشه :) -- وبلاگ قبلی من اینجاست: mamooli.persianblog.ir به خاطر خرابی های مکرر پرشین بلاگ تصمیم گرفتم کوچ کنم :) -- و اما من: من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی خیلی معمولی داریم. اولش دانشجویی اومدیم، الان یه زندگی همچین بگی نگی دانشجویی-کاری داریم! اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه!---- 22 اکتبر 2016 یکی از بهترین و قشنگ ترین اتفاقای زندگیمون رخ داد و پسرمون متولد شد. ---- 13 فوریه ی 2018 بالاخره تزمو سابمیت کردم.---- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ---- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید"، بپرسید. در غیر این صورت، من نمی تونم جوابگوتون باشم. با کمال شرمندگی البته.---- وبلاگ قبلی یه سری پست های روزمره اش رمزداره. اگه رمز می خواین بگین. ---- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 97080