مسابقه ی پینگ پنگ و ...


آخر هفته رفتیم مسابقه ی پینگ پنگ. خیلی خوب بود. پسرمون تا مرحله ی یک چهارم نهایی رفت و واقعا خوشحال شدم.
فقط بدیش این بود که من اصلا نمی فهمیدم الان این مسابقه هایی که داره میده چی داره میشه؟
می دونستم که یه اپلیکیشن داره که می تونی مستقیم نتیجه ها رو ببینی ولی هر چی فکر می کردم، یادم نمیومد اسمش چی بود. تو مسابقه ی یکی به آخر بالاخره از یکی پرسیدم و نصبش کردم. و تازه اونجا بود که فهمیدم پسر ما یک هشتم نهایی رو هم رد کرده الان و نشسته که مسابقه ی یک چهارم نهایی رو بده 
.
با یه دختره انقدر رقابت تناتنگی داشت که منم نفسم گرفته بود که چی میشه.
پینگ پنگ سه تا ست داره، اگه دو- یک بشن، میره ست چهارم. اگه دو- دو بشن، میره ست پنجم. تو ست پنجم بعد از 5 امتیاز، جاهاشون عوض میشه، و هر کس زودتر به یازده برسه برنده اس.
توی هر ست هم، به طور معمول، هر کس زودتر به یازده برسه برنده اس. ولی اگه 10-11 بشه، باز باید بیشتر بازی کنن تا اختلافشون دو تا باشه.
حالا شما فکر کنین با این دختره، ست پنجم بودن، نه-نه!!
تمام مدت و تو تمام ست ها همین طوری بود اختلافشون.
اون بازی رو دختره باخت ولی خیلی خوب بازی می کرد. طفلکی بلافاصله بعد هم صداش زدن و بدون استراحت کردن رفت بازی بعدیش، چون بازی اینا بیشتر از معمول طول کشیده بود. نفر قبلی - احتمالا- با همون سه ست بازیش تموم شده بود و یه ربع بود نشسته بود ولی بازی اینا چون پنج ست طول کشیده بود، این بنده خدا به محض تموم شدن بازیش، مجبور شد بره سراغ بازی بعدیش.
--
جالبه برام که امتیازا رو خودشون باید یادداشت کنن. هر دو تا امتیاز که میشه روی اون کارت های بغل میز امتیاز رو درست می کنن. وقتی هر ست تموم میشه، روی یه کاغذی که بهشون داده ان.
در واقع، قبل از شروع هر بازی، اسماشونو صدا می زنن و میگن فلان و فلانی، میز فلان. یکیشون میره از مسئولش یه لیوان می گیره که توی لیوان یه خودکار هست، یه کاغذ نتایج و یه دونه توپ.
بعد لیوانشونو اون کنار میذارن و امتیازا رو بعد از هر ست وارد می کنن. آخرش می برن لیوانو تحویل می دن و بر اساس امتیازا میگن حالا برنده یا بازنده باید با کی بازی کنه.

--
پنج شنبه ها صبح بچه ها میرن کلیسا از طرف مدرسه. اونایی که نمی خوان برن، می تونن صبح یه ساعت دیرتر برن مدرسه. پارسال چون من خودم پنج شنبه ها میرفتم سر کار، صبح مثل همیشه اش میرفت مدرسه و بچه هایی که کلیسا نمیرن ولی مدرسه میرن رو خودشون یه جایی نگه میدارن. امسال بهش گفتیم می تونی یه ساعت دیرتر بری.
ولی طفلکی تا الان زیاد شانس نداشته. یه بار من اشتباهی بیدارش کردم. اومدم صبحانه شو خورد. وسط صبحانه اش میگه مامانی! میدونستی من امروز نباید هشت مدرسه باشم؟ تازه اونجا فهمیدم طفلکی رو زیادی زود بیدار کرده ام 
                                

                                
                                    <div class= روزمره زندگی در آلمان فرهنگ آلمانی