-
از روزمره ها
جمعه 20 شهریور 1405 22:15
تو یه میتینگی بودم که خیلی به من ربط نداشت ولی باید توش می بودم. یه عده ای هم توی جلسه بودن که من خیلی هاشونو شاید یه بار دیده بودم، شایدم اصلا ندیده بودم. تصویرمو قطع کرده بودم و داشتم کارای خودمو می کردم. یه لحظه برگشتم، دیدم ئه، صادق زیباکلام. بعد یه لحظه به خودم اومدم، گفتم صادق زیباکلام کیه؟ این یه بنده خداییه از...
-
هندونه ها
جمعه 20 شهریور 1405 21:54
اون خانمی که تو عروسی فاطیما بود می گفت یکی از همکارام بعد از 50 سال بازنشسته شد تو شرکت! از 15 سالگی اومده تو این شرکت و 50 سال کار کرده و تو 65 سالگی بازنشسته شده. آلمانی ها واقعا سبک زندگیشون همینه. واقعا علاقه ای به تغییر ندارن و خیلی مرسومه که تو یه شرکت چندین سال کار کنن، منظورم از چندین سال هم همون سی چهل سال...
-
عروسی- قسمت آخر
جمعه 20 شهریور 1405 17:46
دوماد ظاهرا خیلی خانواده ی پرجمعیتی داشت. دوست عمانی بهم گفت چند تان ولی یادم نمیاد، هشت تا بودن، هفت تا بودن یا چی ولی یه چیزی تو همین مایه ها بود. یه خانمی هم اومد خودشو معرفی کرد؛ گفت من خاله/عمه ی پنجمم. اونم نمی دونم از چند تا . ولی کل مهمونا مال دوماد بودن به جز میز ما دیگه. -- فقط یه چیزی که راجع به عروسیش به...
-
بقیه ی عروسی
جمعه 20 شهریور 1405 17:30
با خانم و آقای آلمانی راجع به فرهنگ آلمانی هم صحبت کردیم که اصلا مورد پسند آقاهه نبود وقتی من می گفتم آلمانی ها آدمای گرمی نیستن . کلا آقاهه خیلی عرق آلمانیش زیاد بود. مثلا، من بهش میگفتم آلمان اصلا نایت لایف نداره، می گفت تو شهرای بزرگ داریم. اصلا انگار تصور درستی از چیزی که من منظورم بود نداشت. البته، بعدا همسر برام...
-
کار و عروسی و ...
سهشنبه 17 شهریور 1405 23:21
همسر چند روز پیش با یه مدیری جلسه داشت. طرف تو جلسه گفته بود هر کس حرف مهمی داره بزنه، وگرنه بریم سر کارامون. دیروز روز خوبی نبود. جلسه زود تموم شده بود و کسی هم چیزی نپرسیده بود. بعد از جلسه، همسر با یکی از همکاراش صحبت کرده بود. فهمیده بود توی یکی از واحدها، دو تا از کارمندا (آقا)، یه کارمند دیگه (آقا) رو به زور...
-
از زندگی
پنجشنبه 12 شهریور 1405 16:41
محمد تو آخرین روز قبل از مدرسه ها اومد پیش پسرمون که با هم بازی کنن. خیلی هم یهویی اومد. مامانش ساعت 12.30 اینا پیام داد بچه ها امرو ز ببینن همو؟ گفتم آره، ما خیلی هم خوشحال میشیم. توپ پسرمونم خیلی وقت پیش افتاده بود خونه ی همسایه، خودش جرئت نداشت بره در بزنه بگیره از پیرمرده. گفتیم هر وقت محمد اومد، با محمد برو. دیگه...
-
از کار و زندگی
جمعه 6 شهریور 1405 20:29
شرکتی که همسر توش کار می کنه، کارش مدیریت پروژه اس ولی این طوریه که از خودش پروژه نداره و از شرکت های دیگه پروژه می گیره. شرکت های خیلی بزرگ، وقتی می خوان کاراشونو انجام بدن، خودشون همه ی کارا رو انجام نمیدن و برون سپاری می کنن. کارها هم معمولا این طوریه که توی یه بازه ی خیلی کمی باید انجام بشه ولی نمیشه کار رو به...
-
از کتاب ها
چهارشنبه 4 شهریور 1405 19:14
خب، بالاخره کتاب کیمیای سعادت هم تموم شد. و واقعا ناراحت شدم که تموم شد. با اینکه از یه طرف دوست داشتم زودتر تموم بشه، ولی وقتی تموم شد، یه حس غریبی بود. انگار از وسط یه خواب خوب بیدار شدم، انگار داشتم یه فیلم خوب میدیدم و تو اوج فیلم، یهو صفحه تاریک شد و فیلم تموم شد. حیف شد واقعا. حیف شد که تموم شد. واقعا کتابشو...
-
پراکنده
یکشنبه 1 شهریور 1405 17:56
تو آلمان هوا خیلی قابل پیش بینی نیست. گاهی تابستون همه اش بارونیه، گاهی فقط چند روزش بارون میاد. گاهی دماش تا ۴۰ درجه میرسه، گاهی کل تابستون معتدله هواش. گاهی یه هفته سرد میشه، فکر میکنی دیگه گرما تموم شده، ولی باز می بینی دوباره گرم میشه. امروز ولی صدای پرنده های مهاجر اومد که داشتن دسته دسته می رفتن. این یعنی دیگه...
-
از کتاب ها
یکشنبه 1 شهریور 1405 17:49
از کتاب کیمیای سعادت : پس هرکه عبادت ظاهر خواهد کرد، باید که جایی اظهار کند که ممکن بود که کسی به وی اقتدا کند؛ که کس باشد که اهل وی به وی اقتدا کند و اهل بازار نکنند، و کس باشد که اهل بازار کنند و اهل وی نکنند. -- صبر بلا، درجه ی صدیقانست... .خدای تعالی همی گوید هرکه وی را مصیبتی فرستادم اندر تن وی و یا اندر مال وی و...
-
از پسرمون
یکشنبه 1 شهریور 1405 09:40
امروز برای اولین بار پسرمون با دوچرخه رفت برامون نون خرید. فرستادیمش یه نونوایی دور که با دوچرخه یه ربعی تو راهه تقریبا. البته نونوایی رو اشتباه رفته بود و به جای هشت تا نون، سه تا خریده بود یکی از مدلا رو و بعدشم به عنوان جایزه ی این کارش برا خودش یه اسباب بازی 12 یورویی خرید (گرون تر از پول نونایی که خریده بود) ولی...
-
از کتاب ها
یکشنبه 1 شهریور 1405 09:38
همچنان از کیمیای سعادت : فضیل گوید وقتی (زمانی بود که) بدانچه همی گردند، ریا همی کردند و اکنون بدانچه نمی کنند ریا می کنند. — حسنات الابرار سیئات المقربین؛ کمال پارسایان، اندر حق بزرگان نقصان بود که از آن استغفار کنند. واجب دو قسم است: یکی اندر فتوای ظاهر گوییم بر حد و درجه عوام خلق: آن مقدار که اگر بدان مشغول شوند...
-
از روزمره ها
چهارشنبه 28 مرداد 1405 20:21
نمی دونم چرا هیچ اتفاق جالبی برامون نمیفته که بخوام بیام تعریف کنم! دلم می خواد مثل قبل بیام روزمره نویسی کنم ولی انگار روزمون نمی مرّه ! همچنان تعطیلاته برای پسرمون و صبح تا شب تو خونه اس. ما هم که صبح تا عصر کار می کنیم. عروسی فاطیما هم دعوتم و نمی دونم چی بپوشم . آخه، من لباس مجلسیم کجا بود؟! این وسط هم فاطیما سه...
-
از کتاب ها
چهارشنبه 28 مرداد 1405 19:48
... گویند دنیا یقین است و آخرت شک و یقین به شک نتوان داد، و این باطل است، چه آخرت یقین است به نزدیک اهل یقین. ولیکن علاج این متحیر آن است که گویند که تلخی دارو یقین است و شفا شک، و خطر نشستن اندر دریا یقین است و سود تجارت شک، و اگر کسی تو را گوید در حال تشنگی که این آب مخور که ماری دهان اندر وی کرده است، لذت آب یقین...
-
از کتاب ها
چهارشنبه 28 مرداد 1405 19:13
از کتاب کیمیای سعادت هنوز یه دویست صفحه ای مونده. کل کتاب 1000 صفحه اس (هر دو جلدش با هم). یه کم دیگه تحمل کنین، تموم میشه این کتاب . -- اگر کسی گوید که چون طلب کمال ربوبیت، طبع آدمی است و آن جز به علم و قدرت نیست و طلب علم محمودست باید که طلب جاه و مال نیز محمود باشد ...، جواب آنست که علم و قدرت هر دو کمالست ......
-
از کتاب ها
شنبه 24 مرداد 1405 15:25
بازم از کتاب کیمیای سعادت : بیم آنست که درویشی به کفر ادا کند و سبب آنست که کسی که خویشتن را اندرمانده (= در کار خود درمانده شده) و حاجتمند یکی مَن نان همی بیند (= نیازمند یه من نانه) و اندر آن جان همی کَند و فرزندان و اهل خویش را رنجور همی بیند و اندر دنیا نعمت ها بسیار همی بیند، شیطان با وی گوید: این چه عدلست و این...
-
از کتاب ها
شنبه 24 مرداد 1405 15:16
همچنان دارم کتاب کیمیای سعادت رو می خونم. بعضی از قسمت هاش رو چون خیلی طولانیه، از زبون خودم و لب کلام رو می نویسم. در مورد علت اینکه آدم غیبت می کنه، هشت مورد رو اسم می بره: از طرف خشمناکی ، دنبال موافقت دیگرانی، خودت کاری کردی و می خوای حواس سایرین پرت بشه از کار تو، می خوای خودت رو ستایش کنی ، ولی نمی تونی، پس...
-
از مامان
شنبه 24 مرداد 1405 09:27
یه بار چند وقت پیشا، که عید غدیر و قربان و اینا بود که مامان مهمون داشت و کادو می خرید برای مهموناش و عیدی میداد و می خواست کیک درست کنه و خلاصه، حال و هوای خاصی داشت، همین جوری که داشتم از جلوی مبل هال می رفتم تو آشپزخونه، یه لحظه با خودم فکر کردم ان شاءالله که مامان صد سال دیگه زنده باشه ولی کاش هر وقت نبود، من خونه...
-
از پسرمون
شنبه 24 مرداد 1405 08:42
یه سایت هست مخصوص مدل های پرینتر سه بعدی. از اونجا پسرمون مدل برمیداره و پرینت می زنه. جدیدا یاد گرفته، چیزای کاربردی تری میزنه. قبلا مدل های آماده ی حیوونا رو برمیداشت مثلا. الان یه اسباب بازی داره، اسمش Beyblade ه. یه جور فرفره اس که یه نخ داره می کشی و می چرخه. ما که بچه بودیمم اینا بود ولی تمام قطعاتش ثابت بود....
-
مسافرت کوتاه
شنبه 24 مرداد 1405 08:00
دختر خواهر کوچیک تر اومد اینجا و چند روزی رو با هم بودیم. خوب بود و بهش خوش گذشت خدا رو شکر. مامان و باباش هر دو جدا پیام دادن و تشکر کردن؛ خواهر کوچیک تر به من پیام داد و همسرش به همسر. فکر کنم اون دفعه که برادر کوچیک تر رفته بود پیشش، خیلی خاطره ی سنگینی شده بود براش. وگرنه یه خونه خاله اومدن ساده دیگه این قدر تشکر...
-
از روزمره ها
شنبه 17 مرداد 1405 11:36
یه بار که تو جلسه ی خانوادگیمون بودیم، دیدم که عموم هم اونجاس - فرض کنید اسمش حسن بود. با اونم صحبت کردیم و خوب بود. بعد از جلسه، خواهر کوچیک تر پیام داد عمو حسنو اضافه کنم به گروه. منم نوشتم اضافه کن، عمو حسینم اضافه کن حالا که داری اضافه می کنی (آخه عمه ام هم از قبل بود تو گروه). هیچی دیگه، اضافه کردن عمو حسین همانا...
-
از آلمانی ها
شنبه 17 مرداد 1405 11:19
چند وقت پیش یه بار پسرمون با دوستش رفت بستنی قیفی بخوره. اینجا بستنی قیفی ها دو مدلن: یه مدل که اسکوپیه و طرف با یه ملاقه ی مخصوص میذاره روی قیف و یه مدل دیگه که دستگاهیه و قیفو میگیری زیر دستگاه که پر بشه. من که ایران بودم، همیشه بستنی قیفی مدل دومو دیده بودم - که بهش میگن سافت آیس. ولی تو آلمان، برعکس، مدل اول خیلی...
-
بی تفاوتی
چهارشنبه 14 مرداد 1405 23:40
یه کلاس آنلاین ثبت نام کردم (مال ایران بود)؛ این طوری بود که درس داشت؛ آخر هر درسش هم یه تعداد تمرین داشت که حالت امتحانی داشت. جوابا رو بعد از اینکه تمام سوالا رو جواب می دادی می تونستی ببینی. من برا هر درس تمرینا رو جواب میدادم. چند تا از درسا رو که جواب دادم، رسیدم به یه درسی که یکی از سوالاش غلط بود به نظرم. ولی...
-
از کتابخونه
چهارشنبه 7 مرداد 1405 20:25
تجربه ام از توی کتابخونه کار کردن جالبه. یه روز دیدم صحبت می کردن، یکیشون میگفت عکس روی کتاب فلانی - که یه کتاب اتوبیوگرافی بود- einladend نیست. einladen (آین لادِن) یعنی دعوت کردن. einladend میشه دعوت کننده! واقعا صفت جالبی به کار برد خانمه. می گفت عکس روی کتاب جذاب نیست و آدما رو جذب نمی کنه به خودش. کتاب خوبیه ولی...
-
افتادگی آموز اگر طالب فیضی/ هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
چهارشنبه 7 مرداد 1405 20:03
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است یکی از چیزایی که توی آدما همیشه توجهمو جلب می کنه و دوست دارم بیشتر با این مدل آدما باشم، افتادگیه. چند وقت پیش برای یه موضوعی در مورد فقه (نه اینکه دنبال حکم شرعی چیزی باشما، در مورد خود موضوع فقه و اصول) دنبال کسی می گشتم که بتونه به یه سری سوالام جواب بده....
-
از کتاب ها
چهارشنبه 7 مرداد 1405 18:43
کتاب کیمیای سعادت ، هر چی جلوتر میرم، انگاری جالب تر میشه :). راجع به پرحرفی میگه: اگر چنان بودی که فرشتگان رایگان بننوشتند و اندر حال نوشتن مزد خواستندی، از بیم آن از ده با یکی کردندی. -- کس بود که عادت وی آن بود که هر که سخنی بگوید بر وی، رد کند و گوید نه چنین است، و معنی این آن بود که: تو احمقی و نادان و ... و من...
-
بچه ها/مامان
دوشنبه 5 مرداد 1405 22:15
همین بچه هایی که تو پست قبلی گفتم با هم یه گروه داریم، بعضی هاشون به نسبت ما خیلی سنشون کمه. بیست ساله اینان. گاهی وقتا فکر می کنم این بندگان خدا از ما راهنمایی می خوان، فکر می کنن الان اوووه طرف نزدیک به چهل سالشه، حتما چقدر میدونه. نمی دونن ما خودمون یکیو لازم داریم که راهنماییمون کنه . خلاصه که واقعا معلومم شد که...
-
از این روزا
دوشنبه 5 مرداد 1405 19:48
سلام دوباره، بالاخره بعد از نمی دونم چه مدت برای ما هم باز شد اینجا . تو این مدت توی تلگرام و بله نوشتم و اونجا رو از این به بعد ادامه خواهم داد. اما اینجا هم می نویسم چون خودم با اینجا راحت ترم. تازه دلمم برای ایموجی های اینجا خیلی تنگ شده بود . یه سری خوبی های دیگه هم تازه به چشمم اومد که قبلش نمی دونستم واقعا!...
-
روزمره
شنبه 2 اسفند 1404 13:30
یه روز تو مدرسه ی پسرمون یه برنامه ای بود که هدفش یاد دادن "نه گفتن" بود به بچه ها. معمولا این جور چیزا رو اینجا تخصصی کار می کنن و کارگاه های یکی دو روزه براش میذارن و کل روز رو در موردش صحبت می کنن و با بازی و این چیزا به بچه ها یاد میدن که چطوری رفتار کنن توی موقعیت های مختلف. میگفت اولش یه آقایی اومد و...
-
این چند وقت
شنبه 18 بهمن 1404 00:21
قرارداد اینترنتمون داشت تموم میشد. اینجا این طوریه که به جای اینکه وقتی می خوای دوباره با همون شرکت قرارداد ببندی، قراردادو بهت ارزون تر بدن، گرون تر میدن . بعد، راه حلش اینه که شما زنگ می زنی به طرف می گی من از فلان شرکت اینترنت پیدا کرده ام با این قیمت اگه شما میدین با همین قیمت که بدین وگرنه من قراردادمو کنسل می...